تبليغاتX
رامهرمز شهر من
شهر من شهر وفاست ....آسمونش یه رنگ دیگه ست... مردمانش همه خوب...
درس اول : يه روز مسوول فروش ، منشي دفتر ، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند… يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه… جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم… منشي مي پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!… من مي خوام که توي باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم»… پوووف! منشي ناپديد ميشه… بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!… من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»… پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه… بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه… مدير ميگه: «من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن»!

نتيجهء اخلاقي اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!


درس دوم: يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد مي کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش… راهبه سوار ميشه و راه ميفتن… چند دقيقهء بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و کشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه… راهبه ميگه: پدر روحاني ، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار… کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه… چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده… راهبه باز ميگه: پدر روحاني! روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار!… کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه… بعد از اينکه کشيش به کليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي کتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا مي کنه و مي بينه که نوشته: «به پيش برو و عمل خود را پيگيري کن… کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادماني که مي خواهي مي رسي»!

نتيجهء اخلاقي اينکه اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي خودت کاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدي!


درس سوم: بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد… همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد… زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه… همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود… تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان ۱۰۰۰ دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازي زمين!… بعد از چند لحظه تفکر ، زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا مي کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پيتر ميده و ميره… زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و به حمام برگشت… پيتر پرسيد: کي بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود… پيتر گفت: خوبه… چيزي در مورد ۱۰۰۰ دلاري که به من بدهکار بود گفت؟!

نتيجهء اخلاقي: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسي داريد که به اعتبار و آبرو مربوط ميشه ، هميشه بايد در وضعيتي باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيري کنيد!


درس چهارم: من خيلي خوشحال بودم… من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم… والدينم خيلي کمکم کردند… دوستانم خيلي تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده اي بود… فقط يه چيز من رو يه کم نگران مي کرد و اون هم خواهر نامزدم بود… اون دختر باحال ، زيبا و جذابي بود که گاهي اوقات بي پروا با من شوخي هاي ناجوري مي کرد و باعث مي شد که من احساس راحتي نداشته باشم… يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون براي انتخاب مدعوين عروسي… سوار ماشينم شدم و وقتي رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همين الان ۵۰۰ دلار به من بدي بعدش حاضرم با تو …………….! من شوکه شده بودم و نمي تونستم حرف بزنم… اون گفت: من ميرم توي اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستي بيا پيشم… وقتي که داشت از پله ها بالا مي رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم… يهو با چهرهء نامزدم و چشمهاي اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدي… ما خيلي خوشحاليم که چنين دامادي داريم… ما هيچکس بهتر از تو نمي تونستيم براي دخترمون پيدا کنيم… به خانوادهء ما خوش اومدي!

نتيجهء اخلاقي: هميشه کيف پولتون رو توي داشبورد ماشينتون بذاريد


درس پنجم: يه شب خانم خونه اصلا” به خونه بر نميگرده و تا صبح پيداش نميشه! صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكي از دوستهاي صميميش (مونث) بمونه. شوهر بر ميداره به ۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي زنش زنگ ميزنه ولي هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن!
يه شب آقاي خونه تا صبح برنميگرده خونه. صبح وقتي مياد به زنش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكي از دوستهاي صميميش (مذكر) بمونه. خانم خونه بر ميداره به ۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي شوهرش زنگ ميزنه. ۱۵ تاشون تاييد ميكنن كه آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده!! ۵ تاي ديگه حتي ميگن كه آقا هنوزم خونهء اونا پيش اوناست!!

نتيجهء اخلاقي: يادتون باشه كه مردها دوستهاي بهتري هستند!


درس ششم: چهار تا دوست كه ۳۰ سال بود همديگه رو نديده بودند توي يه مهموني همديگه رو مي بينن و شروع مي كنن در مورد زندگي هاشون براي همديگه تعريف كنن. بعد از يه مدت يكي از اونا بلند ميشه ميره دستشويي. سه تاي ديگه صحبت رو مي كشونن به تعريف از فرزندانشون…
اولي: پسر من باعث افتخار وخوشحالي منه. اون توي يه كار عالي وارد شد و خيلي سريع پيشرفت كرد. پسرم درس اقتصاد خوند و توي يه شركت بزرگ استخدام شد و پله هاي ترقي رو سريع بالا رفت و حالا شده معاون رئيس شركت. پسرم انقدر پولدار شده كه حتي براي تولد بهترين دوستش يه مرسدس بنز بهش هديه داد.
دومي: جالبه. پسر من هم مايهء افتخار و سرفرازي منه. توي يه شركت هواپيمايي مشغول به كار شد و بعد دورهء خلباني گذروند و سهامدار شركت شد و الان اكثر سهام اون شركت رو تصاحب كرده. پسرم اونقدر پولدار شد كه براي تولد صميمي ترين دوستش يه هواپيماي خصوصي بهش هديه داد.
سومي: خيلي خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده. اون توي بهترين دانشگاههاي جهان درس خوند و يه مهندس فوق العاده شد. الان يه شركت ساختماني بزرگ براي خودش تاسيس كرده و ميليونر شده. پسرم اونقدر وضعش خوبه كه براي تولد بهترين دوستش يه ويلاي ۳۰۰۰ متري بهش هديه داد.
هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريك مي گفتند كه دوست چهارم برگشت سر ميز و پرسيد اين تبريكات به خاطر چيه؟ سه تاي ديگه گفتند: ما در مورد پسرهامون كه باعث غرور و سربلندي ما شدن صحبت كرديم. راستي تو در مورد فرزندت چي داري تعريف كني؟
چهارمي گفت: دختر من رقاص کاباره شده و شبها با دوستاش توي يه كلوپ مخصوص كار ميكنه. سه تاي ديگه گفتند: اوه! مايهء خجالته! چه افتضاحي! دوست چهارم گفت: نه. من ازش ناراضي نيستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن زندگي بدي هم نداره. اتفاقا” همين دو هفته پيش به مناسبت تولدش از سه تا از صميمي ترين دوست پسراش يه مرسدس بنز و يه هواپيماي خصوصي و يه ويلاي ۳۰۰۰ متري هديه گرفت!

نتيجهء اخلاقي: هيچوقت به چيزي كه كاملا” در موردش مطمئن نيستي افتخار نكن!


درس هفتم: توي اتاق رختكن كلوپ گلف ، وقتي همهء آقايون جمع بودند يهو يه موبايل روي يه نيمكت شروع ميكنه به زنگ زدن. مردي كه نزديك موبايل نشسته بود دكمهء اسپيكر موبايل رو فشار ميده و شروع مي كنه به صحبت. بقيهء آقايون هم مشغول گوش كردن به اين مكالمه ميشن…
مرد: الو؟
صداي زن اونطرف خط: الو سلام عزيزم. تو هنوز توي كلوپ هستي؟
مرد: آره.
زن: من توي فروشگاه بزرگ هستم. اينجا يه كت چرمي خوشگل ديدم كه فقط ۱۰۰۰ دلاره. اشكالي نداره اگه بخرمش؟
مرد: نه. اگه اونقدر دوستش داري اشكالي نداره.
زن: من يه سري هم به نمايشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهاي جديد ۲۰۰۶ رو ديدم. يكيشون خيلي قشنگ بود. قيمتش ۲۶۰۰۰۰ دلار بود.
مرد: باشه. ولي با اين قيمت سعي كن ماشين رو با تمام امكانات جانبي بخري.
زن: عاليه. اوه… يه چيز ديگه… اون خونه اي رو كه قبلا” ميخواستيم بخريم دوباره توي بنگاه گذاشتن براي فروش. ميگن ۹۵۰۰۰۰ دلاره.
مرد: خب… برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولي سعي كن ۹۰۰۰۰۰ دلار بيشتر ندي.
زن: خيلي خوبه. بعدا” مي بينمت عزيزم. خداحافظ.
مرد: خداحافظ.
بعدش مرد يه نگاهي به آقايوني كه با حسرت نگاهش ميكردن ميندازه و ميگه: كسي نميدونه كه اين موبايل مال كيه؟!

نتيجهء اخلاقي: هيچوقت موبايلتونو جايي جا نذارين!

درس هشتم: يه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سي و پنجمين سالگرد ازدواجشون رفته بودند بيرون كه يه جشن كوچيك دو نفره بگيرن. وقتي توي پارك زير يه درخت نشسته بودند يهو يه فرشتهء كوچيك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: به خاطر اينكه شما هميشه يه زوج فوق العاده بودين و تمام مدت به همديگه وفادار بودين من براي هر كدوم از شما يه دونه آرزو برآورده ميكنم.
زن از خوشحالي پريد بالا و گفت: اوه! چه عالي! من ميخوام همراه شوهرم به يه سفر دور دنيا بريم. فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! دو تا بليط درجه اول براي بهترين تور مسافرتي دور دنيا توي دستهاي زن ظاهر شد!
حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه. مرد چند لحظه فكر كرد و گفت: خب… اين خيلي رمانتيكه. ولي چنين بخت و شانسي فقط يه بار توي زندگي آدم پيش مياد. بنابراين خيلي متاسفم عزيزم… آرزوي من اينه كه يه همسري داشته باشم كه ۳۰ سال از من كوچيكتر باشه!
زن و فرشته جا خوردند و خيلي دلخور شدند. ولي آرزو آرزوئه. و بايد برآورده بشه. فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! مرد ۹۰ سالش شد!

نتيجهء اخلاقي: مردها ممكنه زرنگ بدجنس باشند ، ولي فرشته ها زن هستند!


درس نهم: يه مرد ۸۰ ساله ميره پيش دكترش براي چك آپ. دكتر ازش در مورد وضعيت فعليش مي پرسه و پيرمرد با غرور جواب ميده:
هيچوقت به اين خوبي نبودم. تازگيا با يه دختر ۲۵ ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زايمانش ميرسه. نظرت چيه دكتر؟
دكتر چند لحظه فكر ميكنه و ميگه: خب… بذار يه داستان برات تعريف كنم. من يه نفر رو مي شناسم كه شكارچي ماهريه. اون هيچوقت تابستونا رو براي شكار كردن از دست نميده. يه روز كه مي خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهي چترش رو به جاي تفنگش بر ميداره و ميره توي جنگل. همينطور كه ميرفته جلو يهو از پشت درختهايه پلنگ وحشي ظاهر ميشه و مياد به طرفش. شكارچي چتر رو مي گيره به طرف پلنگ و نشونه مي گيره و ….. بنگ! پلنگ كشته ميشه و ميفته روي زمين!
پيرمرد با حيرت ميگه: اين امكان نداره! حتما” يه نفر ديگه پلنگ رو با تير زده!
دكتر يه لبخند ميزنه و ميگه: دقيقا” منظور منم همين بود!

نتيجهء اخلاقي: هيچوقت در مورد چيزي كه مطمئن نيستي نتيجهء كار خودته ٬ادعا نداشته باش.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 14:53  توسط فرنگیس  | 

پیش به سوی رابطه ی موفق!

با یکدیگر مهربان بودن
آیا نسبت به یکدیگر مهربان هستید و یا سعی می‌کنید مدام یکدیگر را کنترل کنید و راه خودتان را بروید؟ آیا با مهربانی کردن نسبت به همسرتان احساس خوشحالی و رضایت می‌کنید؟ یکی از نشانه‌های ضروری یک رابطه ی سالم محبت کردن به یکدیگر است، نه این‌که با تحکم طرف مقابل‌تان را کنترل کنید.

به یکدیگر عشق ورزیدن
آیا وجودتان سرشار از گرمای عشق است و آن را بی‌اختیار نثار یکدیگر می‌کنید؟ آیا همواره زیبایی‌ها و خوبی‌های طرف مقابل‌تان را می‌بینید و یا تنها بر روی اشتباهات و نقاط ضعف او متمرکز هستید؟ آیا احساسات درونی او را درک می‌کنید؟ آیا از عشق ورزیدن به یکدیگر لذت می‌برید؟ گرما و عشق داشتن نسبت به یکدیگر، یکی از نشانه‌های رابطه ی سالم با شریک زندگی‌تان است.

با یکدیگر شوخی کردن
آیا دوست دارید با یکدیگر بازی و شوخی کنید؟ از شوخی‌ها و بامزگی‌های طرف مقابل‌تان لذت می‌برید؟ سعی می‌کنید در بحران‌ها و مشکلات او را شاد کنید و بخندانید؟ آیا مانند بچه‌ها با یکدیگر راحت و بی‌غل وغش برخورد می‌کنید و مدام در حال شوخی کردن با هم هستید؟ یکی از بزرگ‌ترین ارکان رابطه ی سالم، همین خنده و شوخی است.

از کنار هم بودن لذت بردن
آیا اگر بخواهید با کسی وقت بگذارید ترجیح می‌دهید با همسرتان باشد یا با شخص دیگری؟ آیا برای این‌که در کنار همسرتان باشید لحظه ‌شماری می‌کنید؟ آیا هر دوی شما دوست و یا سرگرمی خاصی دارید که از انجام آن لذت ببرید؟ در مواقعی که در کنار یکدیگر نیستید چه احساسی دارید؟

اغلب زوج‌ها اوقات زیادی را با هم سپری می‌کنند، زیرا با تمام وجود از این که در کنار هم هستند لذت می‌برند و احساس آرامش می‌کنند. در صورتی که دیگر زوج‌ها از ترس تنهایی و بی‌کسی، با همسرشان می‌مانند و یا به عبارت دیگر از روی ناچاری با هم زندگی می‌کنند.

یکی از نشانه‌های رابطه ی موفق این است که طرفین به یکدیگر وابسته نباشند و برای خود دوستان و سرگرمی‌های مخصوص به خود داشته باشند. بنابر‌این اگر خواهان یک رابطه موفق هستید به همسرتان وابسته نباشید به ویژه از لحاظ عاطفی.

به طور مسالمت‌آمیز اختلافات را حل کردن
تقریباً همه زوج‌ها با یکدیگر اختلاف دارند. موضوع اصلی اختلاف‌نظر نیست، آن چه اهمیت دارد چگونگی کنار آمدن با این اختلافات است. آیا شما برای حل اختلافات‌تان روش خاصی دارید یا این‌که برای جلوگیری از بحث و جدل مجبور به کنار گذاشتن مسائل و مشکلات‌تان هستید؟ آیا در صورت بروز اختلاف‌نظر با یکدیگر دعوا و مجادله کرده و قهر می‌کنید؟

کنترل خشم و عصبانیت
آیا هنگامی که یکی از شما دچار خشم و عصبانیت می‌شوید، موضوع را کش می‌دهید، غر می‌زنید و همسرتان را تنبیه می‌کنید یا این که سعی می‌کنید موضوع را فراموش کنید؟ در یک رابطه ی سالم، زن و شوهر بعد از بروز اختلاف و مشکل، خیلی سریع موضوع را تمام می‌کنند و از آن می‌گذرند و به عشق و صمیمیت قبلی خود باز می‌گردند.

به عشق یکدیگر پایبند بودن
آقا فکر می‌کنید در دشوارترین شرایط باز هم عاشق یکدیگر هستید؟ آیا می‌توانید حتی در صورت اشتباه و خطای طرف مقابل باز هم عاشق او باشید؟

آیا می‌دانید عشق در مورد خود شخص است نه در مورد کارهایی که او انجام می‌دهد؟ برای داشتن یک رابطه ی سالم باید به این سطح از عاشقی رسید.

گوش دادن، درک کردن و پذیرفتن طرف مقابل
آیا احساس می‌کنید طرف مقابل‌تان به صحبت‌های شما گوش می‌‌دهد، آن را درک می‌کند و شما را همان گونه‌ که هستید می‌پذیرد؟ آیا رازهایتان را بدون ترس از داوری برای شریک زندگی‌تان مطرح می‌کنید؟ آیا بدون کنترل طرف مقابل، ترجیح می‌‌دهید چیزهای تازه‌ای در مورد همسرتان کشف کنید؟ آیا دوست دارید با تمام وجود حرف‌های او را بشنوید و با او احساس همدردی کنید یا می‌خواهید مدام او را زیر سوال ببرید و در مقابل او جبهه بگیرید؟

احساس آزادی کردن
آیا از این‌که خودتان باشید نمی‌ترسید و احساس آزادی می‌کنید؟ آیا با کمال آرامش می‌توانید دنبال کارهای مورد علاقه‌تان بروید؟ آیا شریک زندگی‌تان از شادی شما خوشحال می‌شود؟ همان‌طور که می‌دانید بعضی افراد به طور ناخودآگاه دارای شخصیتی سالم، مهربان، متعهد، عاشق، مسوول و شوخ طبع هستند ولی بعضی دیگر به دلیل شرایط بد زندگی، فاقد چنین شخصیتی هستند و به مرور زمان باید روی خود کار کنند تا نقاط ضعف شخصیت‌شان را ترمیم کنند. رابطه ی خوب و موفق رابطه‌ای است که طرفین، خود را دوست داشته باشند و همان‌طور که هستند خود را بپذیرند، در عین حال عاشق همسرشان باشند و هیچ‌چیزی نتواند رابطه ی بین آن‌ها را خدشه‌دار کند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 14:9  توسط فرنگیس  | 

آیـا تا کنون از خود سوال کرده اید که هدف شما در زندگی
چیـست؟ بـرای چـه بـه ایـــن دنیا آمده اید؟ شما تنها برای
شـاد زیستن به این دنیا قدم نهاده اید و سرنوشت شــمـا
چیزی جز سعادتمندی و شادکامی نیست. شاید فکر کنید
چـنـیـن اتـفـــاقی فقط در افسانه ها رخ می دهـد و فــقــط
شاهزاده های فیلم های والت دیزنی زندگی سراسر شاد
و به دور از هر گونه غم و غصـه ای دارنــد. اما اگر این روزها
زیــاد تـلویزیون نگاه کنید متوجه می شوید که همه چیز با
یـک تــحول شگرف امکان پذیر خواهد بود. یک تغییر فقط و
فــقــط در راه رسیـــدن بـــــه خوشحالی. البته این تغییر تا
حــــدودی بــا تــغیــیراتی که در فیلم های تلویزیونی اتفاق
می افتد، متفاوت است. زیرا تنها یک تغییر فیزیکی نیست
بلکه احساسات و عواطف و روح شما را نیز در بر می گیرد. تغییر فیزیکی تنها شامل جسم شما می شود. مربوط به بدن و چیزهایی است که شما قادر به دیدن آنها هستید. اما بهزیستی عاطفی باعث ایجاد شادی حقیقی در اعماق وجود شما می شود و بهزیستی روحی باعث برقراری ارتباط بین شما و خود واقعی تان می شود. سبب میشود تا شما هر چه بیشتر به الهه معصوم وجودی خود نزدیک شوید. در اینجا سه راه برای رسیدن به شادکامی بیان شده است:

1- برای جسم و محیط اطراف خود احترام قائل باشید
فضایی که در آن زندگی می کنید، مثل: منزل، محل کار، حیات خانه و حتی اتومبیل شخصیتان انعکاسی از درون شما است. این مکانها را با وسایلی که از نگاه کردن و استفاده از آنها لذت می برید: کارهای هنری، گل های طبیعی و .... همچنین وسایلی که شما را به یاد خاطرات خوش ایام گذشته می اندازند: قاب عکس، کادو و... پر کنید. البته سعی کنید اطراف خود را خیلی هم شلوغ نکنید تا انرژی مثبت همیشه بتواند در اطراف شما به گردش درآید و در نهایت به درونتان نفوذ کند. استفاده از یک چنین چیدمانی همه چیز را در دسترس شما قرار می دهد و هیچ گونه به هم ریختگی وجود ندارد تا شما را از پرداختن به مسایل مهم بازدارد.

از توجه به بدن خود غافل نباشید. از غذاهای مقوی اسنفاده کنید و ورزش کردن را نیز فراموش نکنید. انجام تمرین های ورزشی باید به صورت جزء لاینفک زندگی روزمره شما در آید. حتما لازم نیست برای آن یک برنامه ریزی طولانی مدت داشته باشید، تنها میتواند به سادگی بالا رفتن از پله های خانه، باغبانی کردن، قدم زدن و یا حتی بازی کردن با بچه ها باشد. البته اگر بتوانید زمانی را برای رفتن به باشگاه ورزشی در برنامه روزانه خود بگنجانید، کار بی نظیری انجام داده اید. برای ایجاد انگیزه هم می توانید این کار را با همکاری یکی از دوستان یا همکاران شروع کنید و یا از مربی بدن سازی کمک بگیرید.

2- به عواطف و احساست خود دامن دهید
احساسات بخش جدا نشدنی وجود شما هستند. شما همواره باید نسبت به آنها قدردان باشید و در پروراندن آنها از هیچ تلاشی مضایقه نکنید. البته این بدان معنا نیست که در راه رسیدن به شادکامی احساسات منفی خود را مدفون کنید. اگر شما احساسات منفی خود را درک نکنید صرفا باعث طولانی تر گشتن و عمیق تر شدن آنها می شوید. برای اینکه از شر آنها خلاص شوید باید با آنها روبه رو شوید. کارهایی را انجام دهید که باعث ایجاد احساس لذت در شما می شوند. وقت خود را با افرادی صرف کنید که از صمیم قلب دوستشان دارید، رقص و پایکوبی کنید و مشکلات خود را با دوستانتان در میان بگذارید. رسیدن به خوشحالی کار آسانی است فقط باید با تمام وجود آنرا بخواهید. عده ای با خوردن بستنی شکلاتی مورد علاقه شان شاد می گردند، چرا شما نباید جزء این دسته از افراد باشید. اگر برای رسیدن به شادی، لازم است تا در کاری زیاده روی کنید، پس منتظر چه هستید؟ همین حالا شروع کنید. انجام این کار یک بار در سال کاملا منطقی به نظر میرسد. به خود اجازه دهید تا در چیزهایی که شما را خوشحال میکنند غوطه ور شوید. به خود بقبولانید که استحقاقش را دارید حال چه مسئله مالی باشد چه زمانی و چه خوراکی. به دور از هرگونه احساس گناه، مطابق میل درونی خود عمل کنید.پرورش احساسات، وجود شما را شادتر، بخشنده تر و دوست داشتنی تر میسازد.

3- با الهه وجود خود ارتباط برقرار کنید
همه ما در مورد "شم زنانه" افراد چیزهایی شنیده ایم. حقیقتا الهه وجودی چیست و چگونه می تواند شما را در شاد زیستن یاری کند؟ این الهه همان صدای درونتان است که شما را به سمت خود فرا می خواند. او با شما صحبت میکند: " این شغل را قبول کن؛ با اون آدم ارتباط برقرار نکن؛ از اون طرف برو و ...". همیشه از شما محافظت میکند و در موارد زیادی زندگی شما را از خطر نابودی نجات می دهد. آیا این مسائل باعث ایجاد شادی در شما نمی شوند؟ او به شما اجازه می دهد که بدانید و بدون اینکه در مورد برخی مطالب فکرکنید اطلاعات دقیق و بی نظیری در اختیار شما قرار می دهد.

متاسفانه درجهان مدرن امروزی ما نیاموختیم که چگونه میتوانیم بینش خود را نسبت به مسائل پیرامون خود افزایش دهیم. همانطورکه اگر عضلات بدن تحرک نداشته باشند از کار خواهند افتاد، اگر روح شما نیز پرورش نیابد ، بینش خود را از دست خواهد داد.

راههای متفاوتی برای برقراری ارتباط با الهه درونی تان وجود دارد. آسان ترین راه، انجام دادن حرکات مدی تیشن (مراغبه) است. این حرکات برای افراد مختلف متفاوت است. همه ملزم نیستند که چهار زانو بنشینند، عود روشن کنند و زیر لب ورد بخوانند. برای رسیدن به آرامش می توانید در یک پارک قدم بزنید، درست تنفس کنید و یا به یک موسیقی آرام بخش گوش فرا دهید. هر کاری که دریای متلاطم ذهن شما را آرام سازد و باعث ایجاد برقراری ارتباط با خود حقیقی تان شود، مدی تیشن به حساب می آید.

روی این مطلب تمرکز کنید و تمام وجودتان: جسم، احساسات و روح خود را پرورش دهید. این کار از شما انسانی سالم تر و شادتر می سازد. پس همین حالا راه بیفتید و در جعبه شکلاتهای خود را باز کنید و هر کدام را بیشتر دوست دارید بردارید و به دهان خود بگذارید تا شیرینی آن تمام وجود شما را در بر گیرد؛ فقط بعد از آن پیاده روی فراموش نشود

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 14:8  توسط فرنگیس  | 

 برای انتخاب همسر، به شباهت ها دقت کنیدو همسری را بر گزینید که تا حدودی شبیه خودتان باشد.و درست است که تضادها و تفاوت ها، زندگی را خیلی هیچان انگیز تر و جالبتر میکنند ولی ......... روانشناسان و جامعه شناسان هم تحقیقاتی انچام داده اند و از روی آمار طلاق و همین طور زندگی زناشویی موفق به این نتیجه رسیدندکه وجود بعضی شباهت ها ضروری است و وجود بعضی تفاوت ها نیز کاملا مسئله ساز است. بد نیست که شباهت های ضروری و تفاوت های مسئله ساز را بشناسیم و روشن کنیم ،به شرطی که اگر مجردید تا جای امکان آن ها را در انتخاب همسر به کار ببندید و اگر متاهلید،و متوجه شدید شباهت ها بین شما و همسرتان وجود نداردو یا بر عکس تفاوت ها،بین شما زیاددیده می شود،سعی کنیداز عنصر درک وخود را به جای دیگری گذاشتن،بیش تر و بیشتر استفاده کنید. به این ترتیب می توانید شباهت ها و تفاوت ها را عمیق تر درک کنیدو در مورد آن ها بیشتر به همسر خود حق بدهید و به تدریج به هم نزدیکتر شوید. (((شباهت های ضروری بین زوجین))) 1-شباهت درعلایق و تمایلات: هرچه زن و مرد در زمینه های بیش تری علایق مشترکی داشته باشند،زندگی برایشان شیرین تر می شود.علاقه مشترک به کار،علاقه مشترک به نوع تفریح و معاشرت،و علاقه مشترک به هر چیز دیگر، باعث نزدیگی بیشتر و آسان شدن انتخاب ها می شودو تنش و فشار را در زندگی مشترک کاهش می دهد.حتما شما زن و شوهر هایی را سراغ دارید که به خاطر نداشتن علاقه مشترک به مسافرت رفتن،در هر تعطیلات،جنجال و غو غا به پا می کنند.یکی دلش می خواهد در خانه بنشیند،آرامش محیط امن خانه را تجربه کندو دیر از خواب بیدار شود و دیگری می خواهد به سفر برود و هیجان های مسافرت،جاده،مکانهای جدیدو نظیر این ها را تجربه کنددر نتیجه اوقات فراغت تبدیل می شود به اوقات کسالت یا اوقات ندامت ::: 2-شباهت در ارزش ها : بهتر است زن و مرد در باره بیش تر ارزش ها وحدت نظر داشته باشند.اگر زن یا شوهر یکی شان به شدت به مسائل مذهبی و معنوی علاقه مند و دیگری بدان بی علاقه باشد،اختلاف زیادی بین آنها بروز خواهد کرد. 3- توافق مسئولیت ها : لازم است زن و مرد در باره ی و ظائف و مسئولیت های یکدیگر توافق داشته باشند.مثلا اگر یکی کار کردن زن در خانه را به کار کردن در بیرون ارجح می داند ،نظر دیگری هم همین باشد.یا اگر مثلا زن، به کمک کردن مرد در امور منزل تاکید زیادی دارد ،نظر مرد هم همین باشدو گر نه اختلاف زیادی بین آنها ایجاد خواهد شد. 4- هوش : اگر زن و شوهر حدودا به یک اندازه با هوش باشند((البته منظور از هوش ، میزان تحصیلات نیست))رابطه همسری با گرفتاری های کم تری روبرو می شود.هر آنچه آن ها بتوانند مسائل را به شکل مشابهی ببینند و تجربه کنند و محرک هایی که در یافت می کنند بیش تر شبیه هم باشند،راحت تر ارتباط بر قرار می کنندو هم دیگر را می فهمند . منظور از هوش صرفا قدرت حل مسائل ریاضی نیست بلکه منظور توانایی درک شرایط و آرای دیگران و آن چه در محیط اطراف بر قرار است نیز می باشدکه بدان ((هوش هیجانی)) گفته می شود. 5- صمیمیت و گرمی : بهتر است زن و مرد از نظر میزان سردی و یا گرمی،صمیمیت،یا ایجادفاصله با دیگری و به اصطلاح بجوش و خونگرم بودن نیز شبه بهم باشند.حتما شما زوج هایی را دیده اید که یکی بسیار گرم و صمیمی و دیگری مثل فریزر سرد و یخ بوده است" و البته حتما متوجه شده اید چقدر با هم نا هم آهنگ اند. (((تفاوت های مسئله ساز بین زوجین))) 1- عادات شخصی : وقتی زن و شوهر عادات شخصی متضاد و متفاوتی داشته باشند.به تدریج تنش و اختلاف میانشان بروز می کند و خدای نا کرده شدید می شود . بعضی از عادت ها ی مسئله ساز عبارتند از: نظم و ترتیب ،مسئولیت پذیری،وقت شناسی،نظافت و نظایر این ها.اگر یکی از زوجین سیگار می کشد و دیگری به بوی سیگار آلرژی داشته باشد،یا مثلا یکی از طرفین به خوردن غذاهای مغذی و مرتب عادت داشته باشد و دیکری اصلا به اینکه چه می خورد بها ندهد ،دردسر زیادی در زندگی شان درست می شود.دردسرهای ریز و کوچکی که می تواند اوقات زندگی آن ها را تلخ و حتی آسیب پذیر کند. -2 میزان انرژی : ازدواج دو نفر ، که یکی کم انرژی و دیگری پر انرژی است ، وحشتناک است . اختلاف در میزان انرژی در زمینه های مختلفی خودش را نشان می دهد، مثلا در معاشرت های اجتماعی،فعالیت های مذهبی،بر قراری روابط جنسی،تغذیه و.... 3- خرج کردن پول : متاسفانه بسیاری از ازدواج ها در اثر نداشتن توافق بر سر مسائل مالی از هم می پاشند یکی به فکر آینده است و می خواهد پولش را پس انداز کند و با ضریب اطمینان بالا بر دارایی های خود بیفزاید و دیگری به فکر خوش بودن در لحظه حال است،دوست دارد ریسک کند ،سرمایه گذاری های پر خطر داشته باشد و فعل حال خوش باشد . به هر حال تفاوت در نوع خرج کردن پول،می تواند دردسر ساز باشد. نا گفته نماند که من شخصا پول زیاد را دلیل خوشبختی نمی دانم که هیچ ،بلکه شاید دلیل از پاشیدن زندگی بی آلایش شیرین را داشتن پول زیاد می دانم. 4-علاقه به حرف زدن و مهارت های کلامی : اگر زوجین ، یکی پر حرف و دیگری کم حرف باشد،اگر یکی خواهان سکوت و دیگری علاقه مند به گفتگو باشد، اگر یگی دوست داشته باشد موقع غذا خوردن آرامش بر قرار باشد و دیگری تمایل به تعریف وقایع روز در زمان غذا خوردن باشدمعمولا اختلاف به با ر می آورد.و کسانی هستند که از ساکت بودن بیش از حد همسر ، یا پر حرف بودن بیش از اندازه او گله مند ند و افسرده می شوند. دوستانم در انتخاب همسر چشم و گوش خود را باز کنید و تابع عقل باشید نه تابع احساسات که این پسندیده ترین کار است عاشق کور نباشید . به امید خو شبختی یکایک شما نويسنده : سیمین رادفر منبع : www.ofc.ir
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 14:8  توسط فرنگیس  | 

 

خانمها :

رازهای او را هیچ گاه به کسی نگویید ، آن رازها تنها برای گوشهای شما هستند.

زوج های ازدواج کرده ای که به یکدیگر عشق می ورزند، هزاران پیام به یکدیگر می دهند، بدون اینکه حرف بزنند، گاهی سکوت بیانگر خیلی حرفهاست.

گاهی به او بگویید که عاشقش هستید و بدون او کامل نبودید.

وقتی که راجع به دوستان قدیمی اش صحبت می کند، با دقت گوش دهید، آن دوستان برای او خیلی عزیز هستند و او با شما بخشی از گذشته اش را که برای او مثل گنج است، قسمت می کند.


به او کمک کنید آن چه را که مورد علاقه شماست بیاموزد.


وقتی راجع به او صحبت می کنید، وی را بالا ببرید (به او شخصیت دهید) و هرگز او را کوچک نکنید.


برای او چتری بخرید و آن را در جایی بگذارید که او بتواند آن را پیدا کند.


اگر با بچه ها مشغول بازی کردن است ، تو هم به آن ها ملحق شو و به او اجازه بده که با آنها، بازیهای پر صدا بکند. اگر این کار او را شاد می کند، حرفی نیست.


تنها بیان کردن مسئله ای درست در مکانی درست هنر نیست، بلکه خودداری از بیان مطالب مسئله ساز در موقعیت های نادرست هنر است.
آقایان :

شما باید برای همسرتان آن طور آماده شوید که دوست دارید او برای شما آماده شود.

بعضی از زنان تصور می کنند که مردان، آن ها را برای کامجویی می خواهند، این تصورات را در هم شکنید.

بیشتر زنان به خاطر احساس رضایت می خواهند کار کنند، زیرا بیکاری، بطالت و افسردگی می آورد.


کمتر زنی که نیازهای عاطفی و مالی او بر آورده می شود، نیاز به کار کردن در خود می بیند.


تفکر« شوهر خدای دوم در عصر توسعه و فرهنگ»، جواب نمی دهد. دوباره سنجی بعضی از باورها لازم است.


مشکلات شغلی خود را با همسرتان در میان بگذارید اگر نتوانست راهنماییتان کند، حداقل شرایط شما را درک می کند.


اگر کار می کند سعی نکنید از میزان درآمدش مطلع شوید، اجازه بدهید کم کم خودش راه شریک شدن در مخارج زندگی را می آموزد.


گاهی اجازه بدهید کنترل تلویزیون را او در دست بگیرد، در این صورت احساسش به شما بهتر می شود.

منبع :برگزیده از مجله فضیلت خانواده و کتاب های تسخیر قلب 1 و 2


+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 14:2  توسط فرنگیس  | 

شخصيت شامل ويژگي ها و مختصاتي است كه هر فرد را از سايرين متمايز مي كند. شخصيت، سبك زندگي هر فرد را مي سازد، مجموعه باورها و اعتقادات، احساسات و رفتار هر فرد را شكل مي دهد و نحوه برقراري ارتباط او را با خود، ديگران و هستي تعيين مي كند. شيوه ادراك، تجربه اندوزي، تفاهم، ارزيابي، نحوه واكنش و برخورد با مسائل و مشكلات، اجزاء شخصيت افراد را روشن مي كند.
شخصيت شامل ويژگي ها و مختصاتي است كه هر فرد را از سايرين متمايز مي كند. شخصيت، سبك زندگي هر فرد را مي سازد، مجموعه باورها و اعتقادات، احساسات و رفتار هر فرد را شكل مي دهد و نحوه برقراري ارتباط او را با خود، ديگران و هستي تعيين مي كند. شيوه ادراك، تجربه اندوزي، تفاهم، ارزيابي، نحوه واكنش و برخورد با مسائل و مشكلات، اجزاء شخصيت افراد را روشن مي كند. شخصيت دو وجه دارد: يك وجه آن دروني است و يك وجه بيروني كه از آن محافظت مي كند(مانند جمجمه كه از مغز در برابر آسيب ها و لطمات و صدمات خارجي محافظت مي كند.) شخصيت ظاهري (بيروني) پوششي است براي شخصيت باطني(دروني) از ضربه هاي روحي و رواني. هر فرد داراي سه مركز يا غريزه است كه به وي كمك مي كند تا به زندگي خود ادامه دهد: ?- غريزه صيانت ذات: در ناحيه شكم واقع شده است. كار اساسي آن آگاه ساختن ما از نيازهايمان است. هنگامي كه اين غريزه بيمار مي شود، احساس ناامني مي كنيم. ?- غريزه ارتباطات: در ناحيه قلب قرار دارد و احساسات عاطفي و هيجاني شخص را توليد مي كند. هنگامي كه اين غريزه خوب كار نكند، دچار احساس تنهايي، ملال و افسردگي مي شويم. ?- غريزه جهت يابي كه در مركز سر قرار دارد و احساس هويت و بودن ما را ايجاد مي كند: اين كه ما چه كسي هستيم، از كجا آمده ايم و به كجا خواهيم رفت. اين غريزه كمك مي كند تا هدف و مقصود و مقصد و مفهوم زندگي خويش را بشناسيم. هنگامي كه اين غريزه آسيب مي بيند، احساس بيهودگي و پوچي مي كنيم. در طبيعت و سرشت انسان ها وجوه مشترك فراواني وجود دارد. افراد داراي رنگ هاي گوناگون شخصيتي هستند، اما در هر فرد يك رنگ مي تواند بر ساير رنگ هاي برتري و تفوق داشته باشد كه ديگر رنگ ها را تحت الشعاع خود قرار دهد. در واقع اين رنگ غالب، رنگ قوي تر شخصيت آن فرد را تشكيل مي دهد. اين سه مركز، كانون هايي براي استنتاج و ارزيابي و كسب اطلاعات است، مثلاً افرادي كه ناحيه شكمي را ترجيح مي دهند، تيپ هاي خوب، مقتدر و مسالمت جو هستند و افرادي كه ناحيه قلب در آنها برتري دارد، تيپ هاي دوست داشتني، اهل عمل و مبتكر هستند و افرادي كه مركز سر در آنها غالب است، تيپ هاي دانا، صادق و وفادار، شاد و مسرور هستند. هنگامي كه يك مركز بر آن مي شود تا وظايف ساير مراكز را انجام دهد آنگاه شاهد اختلالاتي چون عدم تعادل مي شويم و يا سرسخت و لجباز افراطي مي شويم و يا احساساتي و زودرنج، ولي وقتي كه هر سه مركز به گونه اي آزاد و هماهنگ عمل مي كنند احساس رهايي ،اعتدال و آرامش مي كنيم. اگر مي خواهيم به تكامل برسيم بايد تمام جنبه هاي متضاد وجود خود را كشف كنيم و تمام آنها را مشخص سازيم و تنها به شناخت شماري از آنها اكتفا نكنيم. با معرفتي كه از قطب هاي متضاد وجود خود پيدا مي كنيم، انرژي و نيروي لازم را در خويش بوجود خواهيم آورد، حال آن كه اگر تنها به يك قطب بپردازيم توان دلخواه را از دست مي دهيم. صفاتي كه براي شما قابل قبول است، در باطن شما جايگاه خاصي دارد و مشخص و معلوم است، اما صفاتي را كه از دايره شخصيت خود بيرون كرده ايد چه بسا به صورت رؤيا و كابوس به خوابتان مي آيند و يا آنها را به سوي ديگران فرافكني مي كنيد. به همين علت است كه در بعضي اشخاص صفات خوشايند و يا ناخوشايند مي يابيد. انجام تمرين هاي زير به خودشناسي شما كمك مي كند. در مورد پرسش هاي زير خوب بينديشيد و با دقت پاسخ دهيد: ?- آيا به وضعيت فيزيكي (جسمي) خود رسيدگي مي كنيد تا بتوانيد آن را شاداب و با نشاط نگه داريد؟ ?- آيا با حالات جسماني خود مثل خستگي و بيماري كنار مي آييد؟ ?- وضعيت عاطفي و هيجاني شما چگونه است؟ آيا آنها را ابراز مي كنيد يا به احساسي مخالف با احساسي كه داريد، تظاهر مي كنيد؟ ?- عشق خود را چگونه اظهار مي كنيد؟ ?- خشم خود را چگونه اظهار مي كنيد؟ ?- آيا عواطف شما جسمتان را تحت تأثير قرار مي دهد؟ ?- آيا مي توانيد با ديگران برخورد مناسب و همراه با مسالمت و مدارا داشته باشيد؟ آيا با ديگران با گرمي و صميميت، رفتار مي كنيد؟ آيا به موقع مي توانيد خود را از مردم كنار بكشيد و در صورت ضرورت از ايشان دور نماييد؟ ?- آيا خود را آسيب پذير و ضعيف نشان مي دهيد؟ آيا براي آزاد ساختن هيجانات خود نياز به روان درماني، رفتار درماني و يا گروه درماني احساس مي كنيد؟ ?- آيا احساسات شما تابع شماست و يا شما تابع احساسات خود؟ آيا احساساتتان آشفته و ناگهاني هستند؟ با احساسات خود چگونه كنار مي آييد؟ ??- آيا قواعد ذهني شما با واقعيت هاي موجود توافق و هماهنگي دارد؟ آيا نقشه هايي را كه در ذهنتان مي پروريد، مبهم و غير حقيقي مي انگاريد؟ آيا نياز داريد كه نقشه هاي ذهني خود را با شرايط و اوضاع كنوني وقف دهيد؟ ??- آيا افكار آزاردهنده داريد و يا مسائل و مشكلات را كوچك و بي اهميت تلقي مي كنيد و خود را به تغافل و بي خبري مي زنيد؟ ??- آيا مي توانيد روي موضوع خاصي متمركز شويد و يا در دور باطلي قرار مي گيريد؟ آيا نياز به شناخت درماني داريد تا افكاري روشن، متمركز و منطبق با حقيقت داشته باشيد؟ ??- در تصميم گيري كدام مركز را براي مشورت انتخاب مي كنيد و به آن اطمينان داريد؟ تصميم هاي عجولانه و شتابزده مي گيريد و يا با هيجانات و احساسات خود مشورت مي كنيد و يا عقل و منطق را ترجيح مي دهيد(يعني نظريات مختلف را جمع آوري مي كنيد تا بتوانيد آنها را مورد استفاده قرار دهيد)؟
??- تصميم هاي مهم زندگي خود را بنويسيد و كانون تصميم گيري خود را در هر يك مشخص كنيد و بالاخره كانون ارجح را پيدا كنيد كه جسمتان است يا قلبتان و يا ذهنتان؟ ??- هنگامي كه حال خوش و آرامي داريد چه احساس و تفكري نسبت به خود و ديگران و نحوه ارتباط با آنها داريد و اصولاً چه تفاوتي با زماني كه ناراحت و كج خلق و دلواپس هستيد داريد؟ مثلاً قادر به انجام چه كارهايي مي شويد كه در موقع بد حالي از عهده آنها برنمي آييد؟ ??- احساسات، انديشه ها و رفتارهاي خود را در زماني كه حس مي كنيد، داريد از هم مي پاشيد و توان مقابله با مشكلات را از دست داده ايد، شرح دهيد. ??- با موقعيت هاي تنش زا چگونه برخورد مي كنيد و چگونه مي كوشيد تا با پيدا كردن موقعيت مناسب، خود را از اين وضع رها كنيد؟ آيا براي رهايي از مشكلي كه آزارتان مي دهد به روش هاي نوميدكننده و بي اثر متوسل مي شويد؟ ??- چه چيزهايي مانع از آن مي شود تا نتوانيد كار دلخواه خود را انجام دهيد و يا آنچه را در دل داريد به زبان نياوريد؟ ??-چه عواملي شما را از نيرومند شدن و يا عاشق شدن باز مي دارد و يا از ابراز احساسات شما جلوگيري مي كند و اجازه نمي دهد كه خوش خلق باشيد؟ ??- آنچه را كه قادر به انجام آنها نيستيد يا اجازه انجام آنها را به خود نمي دهيد، به دقت بنويسيد. (منظور كارهايي است كه با انجامش مي توانيد تغييرات اساسي در سبك زندگي و شيوه ارتباطي خود بوجود آوريد). ??- چه وسوسه هايي در ذهنتان داريد؟ آيا هيچ يك از اين وسوسه ها مسبب مشكلات شما نبوده و يا موجب انحراف خلق و خو و ناسازگاري در شما نگشته است؟ ??- به نظر شما چه خصوصياتي باعث رشد و بلوغ و كمال فردي مي شود؟ آن صفات، ويژگي ها و خصلت ها را فهرست وار بنويسيد. ??- از مهارت هاي مذكور در سؤال قبل، كداميك را دارا و يا فاقد آن هستيد؟ ??- وقتي مضطرب هستيد و يا مثلاً دچار خشم و يا هراس شده ايد، چه واكنشي نشان مي دهيد؟ گزينه هاي زير را در مورد خود به ترتيب اولويت مشخص كنيد: - در خود مي خزيد و به تفكر مي پردازيد. - احساساتي مي شويد و بدون فكر وارد عمل مي شويد. - ديگران را سرزنش مي كنيد و عيب جو و خرده گير مي شويد. - كارهايي را انجام مي دهيد كه مطابق تمايلات باطني شما نيست. - آنچه را كه براي ديگران آشكار است ، انكار مي كنيد و مي كوشيد واقعيت را ناديده بگيريد. - و... ??- ما براي چه در اين دنيا هستيم و هدف و مقصودما از زندگي چيست؟ خيلي واضح و روشن بيان كنيد به طوري كه يك موجود غيرزميني پاسخ شما را درك كند. ??- اگر فقط يك سال فرصت زنده ماندن و زندگي كردن داشتيد چه كارهايي انجام مي داديد؟ چرا از هم اكنون اين كارها را انجام نمي دهيد؟ ??- وظايف شما در زندگي چيست؟ احساس مي كنيد براي چه كاري ساخته شده ايد و از عهده چه كاري بهتر برمي آييد؟ جملات زير را كامل كند: - دوست دارم چه جور آدمي باشم... - دوست دارم چه فعاليت هايي را دنبال كنم... - رسالت فردي من عبارت است از اين كه... ??- چه توقعاتي داريد؟ ??- دنيا را چگونه مي بينيد؟ (مثلاً عقيده بر اين است كه دنيا رحم و مروت نمي فهمد. پس چه تاكتيك و شگردي بايد به كار برد تا بتوان در اين معركه مغلوب حريفان نشويم و در صحنه كارزار پيروز و سربلند شويم؟) ??- در زندگي چه اشتباهاتي مرتكب شده ايد؟ در ازاي از دست دادن بعضي چيزها، چه چيزهايي را بدست آورده ايد؟ آيا جزو آن افرادي هستيد كه عشق را در جايي كه نبوده، جسته ايد؟ مثلاً در غذا و... ??- چه هيولايي بر سر راه شما كمين كرده و نمي گذارد تا به شخصيت اصلي و باطني خود دسترسي پيدا كنيد؟ فهرستي از تمام آنچه كه شما را به هراس مي افكند، يادداشت كنيد (مثلاً از اظهار عقيده مي ترسيد و يا از عصباني شدن و ...) ??- كداميك از ترس ها واقعي است و كدام غيرواقعي؟ آيا هنجارهاي شخصيتي و باورهاي ذهني شما نيست كه موجب ترس شما مي شود (مثل كمال گرايي، اصرار بر آرام و خونسرد بودن، قوي بودن و ...)؟ ??- اگر شما وارد قلمرو امر و نهي ها شويد و قواعد را بشكنيد و يا از اين حد و مرز بگذريد، احساس ترس مي كنيد؟ ??- براي از بين بردن اين ترس چه اقداماتي بايد انجام دهيد و به چه نيرويي نياز داريد تا بتوانيد با اين ترس ها مقابله كنيد؟ تمام ترفندها و شگردهايي را كه نياز داريد، فهرست وار ذكر كنيد. ??- دو ستون رسم كنيد. در ستون اول تمام صفاتي را كه در خود سراغ داريد، بنويسيد. در ستون دوم، صفات متضاد را بنويسيد، صفاتي كه شما مايل به قبول آنها نيستيد. با توجه به پاسخ هايتان به سؤالات فوق، به پرسش هاي زير پاسخ دهيد. ?- در دل شما چه مي گذرد؟ ادراكات و احساسات شما كدام است؟ با خود و ديگران چگونه ارتباطي داريد؟ ?- در ذهن شما چه مي گذرد؟ باورها، اعتقادات، ارزش ها و افكار شما چيست؟ ?- از چه مي ترسيد؟ (از گزينه هاي زير يكي را انتخاب كنيد.) الف) ابراز خشم، برخورد كردن، ضعيف بودن ب) نيازمندي، شكست، سطحي بودن ج) درد و رنج، انحراف و كژروي، تهي و پوچ بودن ?- نيازهاي شما چيست؟ كداميك از مجموعه هاي زير را ترجيح مي دهيد؟ الف) نيكوكاري، صلح و آرامش، قدرت ب) عشق، كارايي، اصالت ج) عقل و خرد، وفاداري، شادماني ?- كداميك از مكانيزم هاي دفاعي زير را غالباً به كار مي بريد؟ الف) واكنش سازي (تظاهر و وانمود كردن)، اعتياد، انكار ب) واپس راني، همسان سازي، درون نگري ج) انزوا، فرافكني، تصعيد
__________________

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 12:9  توسط فرنگیس  | 


به نام خدا

تقريبا در همه جاي دنيا،براي زيبايي فرد ارزش قائل مي شوند.

مثلا زيبايي ِمرد و زن، جزء ويژگي ها و مزاياي آنهاست و در روابط اجتماعي موثر است.

چه زيبايي صورت و اندام هاي بدن و چه زيبايي پوشش و آرايش هاي گوناگون.

ولي ببينيم آيا اين زيبايي داراي ارزش است؟

شما جواني بسيار زيبا هستيد و اگر بسيار شيک پوش هم باشيد و به سبب اين زيبايي

به شما اهميت و انرژي مثبت بدهند و از مشخصات اجتماعي خوبي هم برخوردار باشيد،

ممکن است بسيار شاد و خوشبخت زندگي کنيد،ولي باز هم در معرض زوال و هستيد.

فاصله ي جواني تا پيري و زوال،بسيار کوتاه مدت و گذراست.

زماني که پير شديد،تمام زيبايي و قدرت کاذب را از دست مي دهيد.آنوقت چه خواهيد کرد؟

البته براي انساني که بخواهد خود را گول بزند، راه هاي زيادي وجود دارد.

البته بايد بدانيم که چيزي را که ما زيبايي مي ناميم، در حقيقت حاصل يک مقايسه است.

مثلا يک زن ايراني در يک جامعه آفريقايي يا فقير بر اساس زن آفريقايي يا فقير مقايسه مي شود که در نتيجه زيباتر به نظر مي رسد.

شايد همين زن از نظر يک جامعه اروپايي و ثرورتمند زيبا به نظر نرسد.

يا فرض کنيد شما دوستي با ظاهر متوسط داريد و از وضعيت ظاهري اش راضي هستيد.

بعد که شخصي زيبا تر را مي بينيد و از زيبايي اش لذت مي بريد،دوست متوسط شما کمي زشت به نظر مي رسد.

اگر زيبايي ظاهري که سطحي و گذرا است،ارزشمند باشد،آنگاه

جانوران زيبايي مثل طاووس و ... را بايد از بسياري از انسان ها والا مقام تر بدانيم.

ولي بدانيد که همه ي اين مسائل ساخته ي ذهن ما است.

بيشتر ناداني هاي ما خاصيت ِمعنا بخش و آرام بخش دارند.

براي انسان هاي کوته فکر و فرومايه، زيبايي ظاهر مهم و عاملي انرژي بخش محسوب مي شود.

چون چيز مهم تري براي توجه و ارائه ندارند. نهايتا يک جسم زيبا و ايده آل و يا مسائل و چيزهاي ديگر.

براي اين گونه افراد،همين کافي ست که ظاهر زندگي شان مناسب و زيبا باشد،

گذرا بودن و تغيير و زوال زندگي برايشان مطرح و مهم نيست.

اينکه چه انديشه هايي در ذهنشان وجود دارد برايشان مهم نيست،

چون آنها برده هاي چيزها هستند.و همين چيزها آنها را نابود(مرگ)، و به بازيچه ي خود تبديل خواهند کرد.

حتي اگر کيفيت و سطح دريافت مغزشان به اندازه ي يک گوسفند هم نباشد،برايشان مهم نيست،

چون ظاهر مسائل و چيزها زيباست و به آنها انرژي و وهم و شادي مي دهد.

ولي انسان هاي والا ،والايي را آزادانه و خردمندانه خلق مي کنند...

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 11:50  توسط فرنگیس  | 

 

دوستي ها اغلب با وعده ازدواج آغاز مي شود

بيشتر دختراني که ماجراي ارتباط خود با جنس مخالف را با من در ميان گذاشته اند مي گويند: «او به من گفت که ما با هم ازدواج خواهيم کرد.» به اعتقاد برخي صاحب نظران، انسان قبل از اينکه هر گناهي را مرتکب شود حتما آن را توجيه مي کند و الا فشار وجدان مانع انجام آن کار خواهد شد. اين توجيه مي تواند به صورت هاي گوناگون و متنوعي پديد آيد. برخي از اساس منکر خداوند مي شوند. برخي با گفتن «دنيا دو روزه» و جملات عوامانه اي از اين قبيل، خود را به غفلت مي زنند و برخي نيز به صورت موردي دست به توجيه مطالبات نفس خود مي زنند. وعده ازدواج نيز نوعاً از اين گونه توجيهات است.

تجربه نشان داده است که قريب به اتفاق اين نوع دوستي ها به ازدواج ختم نمي شود چرا که همه مردم به صورت فطري ارزش پاک بودن را مي دانند بنابراين همان جواني که قبل از ازدواج ممکن است با چندين دختر ارتباط داشته باشد در هنگام ازدواج، از مادرش مي خواهد که براي او يک دختر پاک و مؤمن انتخاب کند. وقتي من از آنها سوال مي کردم چرا با همان دختري که با او دوست بودي ازدواج نمي کني؟ مي گفتند: «او به درد دوستي مي خورد ولي به درد ازدواج نه. ازدواج شوخي بردار نيست، يا من به او اعتماد ندارم!»


آنها که به وعده ازدواج خود عمل مي کنند

البته من منکر اين نيستم که درصدي از اين دوستي ها به ازدواج ختم مي شود و حداقل دوره اي را در کنار هم احساس خوشبختي مي کنند. ولي متأسفانه اين خوشبختي ها چندان پايدار نمي ماند. بلکه ترديد و بدبيني به مرور زمان عرصه را بر اين زندگي مشترک تنگ مي کند. به عبارت ديگر بعد از اينکه يک سالي از زندگي مشترک گذشت و همه چيز به صورت عادي در آمد، اين افکار به ذهن آن جوان يورش مي برد که چرا همسرش زماني که مجرد بود به راحتي با او ارتباط برقرار کرد؟ آيا او قبلاً با کسي ارتباط داشته است؟ يا وقتي که من در خانه نيستم، او به من وفادار مي ماند؟

يادم مي آيد که در يکي از شبهاي ماه مبارک رمضان، مادري به همراه دختر جوانش به من مراجعه کردند. مادر مي گفت: «شوهر دخترم بسيار آدم بدبيني است. وقتي از خانه بيرون مي رود، تلفن را قطع و درب را قفل مي کند و ...» سؤال کردم آيا او قبل از ازدواج، با آن جوان دوست بوده است؟ گفت: بله. گفتم مشکل همين جاست که داماد شما اعتمادش را به همسرش از دست داده است. بنده شاهد برخي از اين تنش ها که به خاطر بدبيني ها صورت گرفته است، بوده ام که متأسفانه سرانجام خوشي نداشته اند. البته اين بدبيني مختص آقايان نيست بلکه برخي از خانم ها نيز چون سابقه شوهرشان را مي دانند هر لحظه احساس مي کنند که ممکن است شوهرشان با کس ديگري ارتباط داشته باشد. از اين رو هم کلام شدن شوهرشان با هر زني را به چشم شک و ترديد مي نگرند


دوستي به خاطر شناخت جنس مخالف

برخي اظهار مي کنند که دوستي من با او به اين خاطر بوده که مي خواستم جنس مخالف را بشناسم و تجربه کسب کنم. تعداد اين نوع دوستي ها که به خاطر ارضاي حس کنجکاوي و لذت ناشي از هيجانات عاطفي صورت مي گيرد، کم نيست. من هميشه از اين خانم هاي جوان سوال مي کردم که آيا مي خواهي او را بشناسي يا اينکه جنس مذکر را؟ اگر مي خواهي او را بشناسي، اين شيوه ساده لوحانه است يا وقتي مي تواني به شناخت درستي از او برسي که بابت اين شناخت غرامت سنگيني پرداخته باشي. چرا که هرگز کسي که براي ايجاد چنين ارتباطي تلاش کرده، حاضر نمي شود تا ليستي از معايب و نقايص خود را در اختيار شما قرار دهد بلکه او در اولين برخورد سعي مي کند علايق و سلايق شما را بشناسد و آن چنان باشد که شما مي خواهيد نه آن چنان که در واقع هست. بنابراين، او خود را همچون ويتريني مطابق سليقه ي شما تزئين مي کند. حتي سعي مي کند اسم مستعاري براي خود انتخاب کند که هم وزن اسم شما باشد. اما اگر مي خواهيد با شناخت آن جوان، جنس مذکر را بشناسيد، اين کار خيلي منطقي به نظر نمي رسد. چرا که جنس مذکر يا مؤنث همچون محصولات مشترک يک شرکت نيستند که با شناخت يکي از آنها بتواني بقيه را نيز شناسايي کني. بلکه هر انساني در عين داشتن سرشت مشترک داراي ويژگي هاي شخصي فراواني است و اين ويژگي ها است که انسان ها را از هم متمايز کرده است. نتيجه آن که اين دليل نيز يک دليل قانع کننده براي موجه جلوه دادن دوستي باجنس مخالف نمي باشد. علاوه بر اينكه براي شناخت جنس مخالف مي توان از دقت در رفتار خواهر و برادر خود و يا رفتار پدر و مادر خود استفاده كرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 11:49  توسط فرنگیس  | 

دنبال دینی گشتم که بر پایه حرص و طمع استوار نباشد . یافت نشد . همه نوید "بهشت" و "جوی شراب" و "حور العین" می دادند .
دنبال دینی گشتم که بر پایه ترس استوار نباشد . یافت نشد . همه از "آتش دوزخ" و "مار قاشیه" و "روز هزار روز" می ترساندند .
به ناچار یکی را برگزیدم . برگزیدم ؟ به ارث بردم . به ارث بردم و نفی اش نکردم .
از آن دنیا نترسیدم . ترسم ، از این دنیا بود .
در درون ، راه مردان عالم را پی رو شدم . راه آنها که از ترس نبود که ظلم نکردند . از طمع نبود که خوبی کردند . از بی عرضگی نبود که فاسد نشدند . از حماقت نبود که علم اندوختند .
اگر برای وطن مردند ، برای وطن بود که مردند . اگر برای دوست سر دادند ، به راه دوست بود که سر دادند .
اگر کسی عرضه این داشت که اینگونه خدا پرستد ، برای خود خدا ، نه از ترس جزا ، نه به شوق پاداش ، نشانش دهید تا سجده اش کنم . وگرنه برای ترسوها ، برای طمعکاران ، برای نامردها ، برای نان به نرخ روزخورها ، جائی در دل ما نیست .

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 11:51  توسط فرنگیس  | 

 ياد خودم به خير
اونروزا كه عاشق بودم
چقدر سراسيمه بودم يادم به خير
يادش به خير مطمئن بودم زندم اينقدر كه همش قلبم صدا ميكرد
ياد اونروزي هم به خير كه فهميدم ديوار اطاقم از عشقم خيلي بهتره

آخه اين چهار تا ديوار هر وقت بخواي هستن هروقت بخواي ميتوني بهشون تكيه بدي. هيچوقت جا خالي نميدن
هر وقت هر شكلي كه بخواي ميشن
فقط كافيه قاب عكسو عوض كني
از بي نيازي ديوار ها خوشم مياد
گارسون لطفا يك عدد عشق بدون نياز و احتياج بياريد
از سكوتشون خوشم مياد
هميشه كنارتن بدون اينكه انتظاري داشته باشن
اگه هستن به خاطر كمبود محبت نيست اگه كنارت ميمونن ارث باباشونو ازت طلبكار نيستن . برعكس خودشون ميشن ارث بابات
.
بعضي وقتا جاي فكر هاي من تو روزخمي كرده ديوار عزيزم
وجاي مشت هام وقتي كه دلسرد بودم بعضي وقتا با پنجره ها و درها تو رو محدود كردم ولي تو هميشه موندي بدون اينكه سرزنش كني نصيحت كني يا ناز كني

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 11:50  توسط فرنگیس  | 

میشه هر سنگ بیابون
برای ما یه نشونه ...

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 11:49  توسط فرنگیس  | 

فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم كنيد.
خداوند خورشيد را در جاي نهاد كه گرم كند ولي نسوزاند.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 11:48  توسط فرنگیس  | 

که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم
به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست ندارند نيست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز
به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست دارند نمى‌باشد.

من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد
هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد
و ما بايد بدين خاطر او را ببخشيم.

من باور دارم ...
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد
حتى در دورترين فاصله‌ها.
عشق واقعى نيز همين طور است.

من باور دارم ...
که ما مى‌توانيم در يک لحظه کارى کنيم
که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.

من باور دارم ...
که زمان زيادى طول مى‌کشد
تا من همان آدم بشوم که مى‌خواهم.

من باور دارم ...
که هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان دارم را
با کلمات و عبارات زيبا و دوستانه ترک گويم
زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آن‌ها را مى‌بينم.

من باور دارم ...
که ما مسئول کارهايى هستيم که انجام مى‌دهيم،
صرفنظر از اين که چه احساسى داشته باشيم.

من باور دارم ...
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،
او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.

من باور دارم ...
که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را
در زمانى که بايد انجام گيرد، انجام مى‌دهد،
صرفنظر از پيامدهاى آن.

من باور دارم ...
که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى
و درماندگى به ما ضربه بزنند،
به کمک ما مى‌آيند و ما را نجات مى‌دهند.

من باور دارم ...
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم
حق دارم که عصبانى باشم امّا
اين به من اين حق را نمى‌دهد که
ظالم و بيرحم باشم.

من باور دارم ...
که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشته‌ايم
و آنچه از آن‌ها آموخته‌ايم بستگى دارد
تا به اين که چند بار جشن تولد گرفته‌ايم.

من باور دارم ...
که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم،
گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم.

من باور دارم ...
که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد
دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد.

من باور دارم ...
که زمينه‌ها و شرايط خانوادگى و اجتماعى
برآنچه که هستم تاثيرگذار بوده‌اند
امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.

من باور دارم ...
که نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم،
زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا تغيير دهد.

من باور دارم ...
که دو نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند
و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند.

من باور دارم ...
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت
توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسيم
تغيير يابد.

من باور دارم ...
که گواهى‌نامه‌ها و تقديرنامه‌هايى که بر روى ديوار نصب شده‌اند
براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.

من باور دارم ...
که کسانى که بيشتر از همه دوستشان دارم
خيلى زود از دستم گرفته خواهند شد.

«شادترين مردم لزوماً کسى که بهترين چيزها را دارد نيست
بلکه کسى است که از چيزهايى که دارد بهترين استفاده را مى‌کند.»
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 11:48  توسط فرنگیس  | 

انسان گفت : خدایا به من همه چیز بده تا از زندگی لذت ببرم . خدا گفت : من به تو زندگی دادم تا از همه چیز لذت ببری.
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 11:46  توسط فرنگیس  | 

الو سلام مامان


---سلام جونم.هیچ معلومه کجایی پسرم؟میدونی الان چند وقته ازت بیخبرم؟۳ماهه جنگ تموم شده.

چرا نمیایی خونه؟خیلی دلتنگتم.

---میام مامان به زودی میام.فقط میخواستم بگم میخوام دوستمم با خودم بیارم.

---اشکالی نداره پسرم.فقط زودتر بیا خونه.دوستت کی هست حالا؟

---از هم سنگریهامه.میخوام بیارمش تا با هم زندگی کنیم اخه اون دو پاش و از دست داده..

---چی؟باهم زندگی کنیم؟هیچ میدونی نگهداری از اون چقدر سخته؟دستشویی بردن

حموم بردن.نظافت.چه جوری ازون همه پله ها بالا ببریمش؟

نه پسرم خودت بیا فقط.....


.

.

پسر گوشی را قطع میکند و سوار بر ویلچیر به سوی

مقصدی نامعلوم حرکت میکند......

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 11:41  توسط فرنگیس  | 

 

اين عبارات صحيح است
عامل اصلي در اثر بخشي اقدامات جبراني، چگونگي روابط است. در زندگي‌هاي زناشويي موفق، زوج‌ها به آساني اقدامات جبراني را مي‌فرستند و مي‌گيرند. در زندگي‌هاي ناموفق حتي شيواترين اقدام جبراني مي‌تواند با گوش‌هاي ناشنوا روبه رو شود.
اما اكنون كه اين موضوع را مي‌دانيد، مي‌توانيد اوضاع را در اختيار بگيريد. مجبور نيستيد براي آنكه به اقدامات جبراني يكديگر گوش فرا دهيد منتظر بهبود زندگي زناشويي خود باشيد. همين الان باتمركز جدي بر اين «وقفه‌ها» و آموزش يكديگر براي درك پيام طرف مقابل آغاز كنيد. با انجام اين كار خواهيد توانست خود را از چرخه‌ي نزولي منفي نگري نجات دهيد.
حتي اگر اختلاف نظرهاي شما گرايشات منفي نگري دارد، آينده‌ي مشترك شما مي‌تواند روشن باشد. رمز كار در آموختن صحيح آسيب‌هاست.
يكي از دلايلي كه اقدامات جبراني زوج‌ها به هدف نمي‌رسد اين است كه آن را در لفافه‌اي خوشايند بيان نمي‌كنند. اگر همسرتان داد بكشد كه «از موضوع خارج شدي!» يا غرغر كند كه «مي‌شه يه وقفه‌اي بديم؟» با وجود لحن منفي، اقدام جبراني است.
اگر به جاي كلمات به لحن همسرتان توجه كنيد، ممكن است پيام واقعي را دريافت نكنيد كه اين است: «بس كن! كنترل موضوع از دست خارج شده». اگر روابط شما در منفي نگري غرق شده باشد توجه به اقدامات جبراني مشكل است.
بنابراين بهترين راهكار اين است كه اقدامات جبراني خود را به روشني، با زبان فصيح و رسمي ‌بيان كنيد تا بر آن تأكيد شود. در ادامه فهرستي طولاني از عبارت‌هاي ويژه‌اي را مشاهده مي‌كنيد كه مي‌توانيد براي كاهش تنش به همسرتان بگوييد.
با استفاده از آنها وقتي مشاجرات كاملاً منفي گرايانه است، مي‌توانيد مانع خروج مباحثات از كنترل خود شويد. حتي بعضي از زوج‌ها اين فهرست را كپي كردند و روي در يخچال نصب كردند تا در دسترس باشد.
بسياري از اين عبارت‌ها، اگر نگوييم همه ، ممكن است در حال حاضر به نظرتان مصنوعي و غير عادي بيايد، زيرا روش‌هاي كاملاً متفاوتي را براي صحبت كردن با هسمرتان در هنگام ناراحتي ارائه مي‌كند. اما غير عادي بودن نبايد سبب رد كردن آنها شود.
اگر روش بهتر و مؤثرتري براي نگهداشتن راكت تنيس بياموزيد، در ابتدا ممكن است فقط به اين دليل كه هنوز به آن عادت نداريد، به نظرتان «اشتباه» و «غير عادي» بيايد.
درباره‌ي اقدامات جبراني نيز همين مسئله صدق مي‌كند. با گذشت زمان، اين عبارت‌ها براي شما آسان خواهد شد و مي‌توانيد آنها را متناسب با روش صحبت و شخصيت خود اصلاح كنيد.

احساس مي‌كنم

دارم دچار هراس مي‌شوم
لطفاً همين را آرام تر بگو
آيا كار اشتباهي انجام دادم
اين جريان مرا آزرده ساخته است
اين جريان ، توهين آميز است
احساس افسردگي مي‌كنم
احساس گناه مي‌كنم ممكن است واضح تر بگويي؟
احساس مي‌كنم مورد قدرناشناسي قرار گرفتم
احساس مي‌كنم حالت تدافعي دارم ممكن است واضح تر بگويي
لطفاً من را سرزنش نكن
احساس مي‌كنم در حال حاضر من را درك نمي‌كني
دارم احساس غرقه شدن مي‌كنم
احساس مي‌كنم مورد عيب جويي قرار گرفتم ممكن است واضح تر بگويي؟
دارم نگران مي‌شم .
نياز به آرام شدن دارم

ممكن است مسائل را آرام تر مطرح كني؟
الان به آرامش بيشتري نياز دارم.
الان به حمايت تو نياز دارم
الان فقط گوش كن و سعي كن بفهمي
به من بگو كه دوستم داري
مي‌توانم تو را ببوسم؟
مي‌توانم حرف خود را پس بگيرم؟
لطفاً بامن ملايم‌تر رفتار كن
لطفاً كمكم كن آرام باشم
لطفاً آرام باش و به حرفم توجه كن
اين برايم مهم است لطفاً توجه كن
من بايد حرف‌هايم را تمام كنم
كم كم دارم غرقه مي‌شوم
احساس مي‌كنم مورد عيب جويي قرار گرفتم. ممكن است واضح تر بگويي.
ممكن است مدتي وقفه بدهيم
پوزش خواستن

واكنش‌هاي من خيلي افراطي بود ببخشيد.
اين يك را واقعاً خراب كردم
بگذار دوباره امتحان كنم
من مي‌خواهم الان با تو ملايم تر رفتار كنم اما نمي‌دانم چطور
برداشت خودت را از حرف‌هاي من بگو
مي‌دانم كه در همه‌ي اين مسائل تقصيراتي داشتم .
چطور مي‌توانم جبران كنم
بگذار سعي كنم دوباره شروع كنم
آنچه كه تو مي‌گويي اين است كه ...
بگذار با شيوه اي آرام تر دوباره شروع كن .
متأسفم لطفاً من را ببخش
قانع شدن

داري من را قانع مي‌كني
با اين بخش از گفته‌هايت موافقم
بگذار همين جا توافق كنيم
بگذار نقاط مشترك را پيدا كنيم
من هرگز به اين شكل در اين باره فكر نكرده بودم
وقتي خوب بررسي كنيم روشن مي‌شود كه اين مشكل خيلي جدي نيست
ديدگاه تو به نظرم منطقي است
بيا توافق كنيم كه ديدگاه هردويمان را در حل مشكل به كار ببريم
از ... سپاسگزارم
يكي از چيزهايي كه در تو تحسين مي‌كنم ...
متوجه هستم درباره‌ي چه چيزي صحبت مي‌كني

متوقف ساختن جريان

الان ممكن است اشتباه كنم
لطفاً مدتي بحث را تعطيل كنيم
بگذار مدتي وقفه بدهيم
يك لحظه به من فرصت بده بر مي‌گردم
احساس غرقه شدن مي‌كنم
لطفاً تمامش كن
بگذار در همين جا توافق كنيم كه اختلاف نظر داريم
بيا دوباره از اول شروع كنيم
لطفاً تمامش كن
بگذار در همين جا توافق كنيم كه اختلاف نظر درايم
بيا دوباره از اول شروع كنيم
بهتره موضنع را به حالت تعليق در بياوريم
مي‌خواهم موضوع را عوض كنم
داريم از مسير خارج مي‌شويم
قدرشناسي

مي‌دانم كه گناه تو نيست
نقش من در اين مشكل اين است كه ...
نظرت را مي‌فهمم
براي ... از تو سپاسگزارم
اين عقيده‌ي خوبي است
هر دوي ما مي‌گوييم ...
مي‌فهمم
دوستت دارم
به خاطر... متشكرم
يكي از چيزهايي كه در تو تحسين مي‌كنم اين است كه ...
اين مشكل تو نيست، مشكل ماست.


مترجمين: نسرين مصباح- سپيده معتمدي- حميد پيروي

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 14:14  توسط فرنگیس  | 

 

Sariah

[wWw.SARIAH.blogfa.com],Free MUSIC code in Sariah
free code in Sariah