مغز متفكر ترين
مغز متفكر ترين انسانها را ، گلوله نادان ترين آدم ها مي شكافد
+نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت11:51توسط فرنگیس |
جان کلام
|
واقعي تر زندگي كن. نقاب ها را كنار بگذار، آنها بر قلبت سنگيني مي كنند. همه رياكاري ها را كنار بگذار. عريان باش. البته خالي از دردسر نخواهد بود، اما همين دردسر ارزش آن را دارد، زيرا تنها بعد از دردسر است كه رشد پيدا مي كني و بالغ مي شوي و بعد هيچ چيزي زندگي را باز نمي دارد. زندگي هرلحظه تازگي فرد را آشكار مي سازد. زندگي معجزه اي است هميشگي، كه همه جا در پيرامون تو درحال وقوع است و تو صرفاً در پس عادات مرده درحال پنهان شدني. اگر نمي خواهي ملول باشي، بودا شو. هر لحظه را تا حد امكان با هوشياري كامل زندگي كن، زيرا فقط در هوشياري كامل قادري نقاب را كنار بگذاري. عشق ترس را زايل مي گرداند، درست همانطور كه روشنايي تاريكي را برطرف مي كند.
يك قانون بسيار بنيادي زندگي آن است اگر بترسي، انرژي را به طرف مقابل مي دهي تو تا را بيشتر بترساند. خود ايده ترس در تو، عكس آن ايده را در طرف مقابل ايجاد مي كند. عشق هرگز قادر به تملك نيست. عشق آزادي بخشيدن به ديگري است. هديه اي نامشروط است، عشق معامله نيست.
زندگي يك راز است، هرچه آن را بيشتر بشناسي، زيباتر است. لحظه اي فرا مي رسد كه ناگهان تو زيستن را آغاز مي كني. شروع مي كني به جاري شدن با آن و رابطه انزالي بين تو و زندگي شكل مي گيرد، اما تو سر در نمي آوري كه چيست. اين زيبايي زندگي است، اين ژرفاي لايتناهي است. مرد عامل است، زن معشوق، نه يك عامل. مرد ذهن است، زن قلب. مرد قادر به خلق كردن است، اما زادن زندگي از او ساخته نيست. بدين سبب به قابليتي نياز است، قابليت پذيرش زمين. دانه در دل خاك مي افتد، در زير خاك ناپديد مي شود و روزي حياتي نو سر بر مي آورد.
همه عشق و احترام نثار كسي است كه خود را در بست بپذيرد، همانگونه كه هست. چنين آدمي شهامت دارد. شهامت دارد تا با همه فشار اجتماعي كه مي خواهد او را شقه شقه كند ، بد خوب و بد، به قديس و معصيت كار،به مقابله برخيزد. او موجودي به واقع شجاع و با شهامت است، در برابر همه تاريخ بشر، در برابر تاريخ اخلاق مي ايستد و واقعيت خود را هرچه كه هست، به آسمان ها اعلام مي دارد.
ظاهراً عقيده نادرستي در سراسر دنيا وجود دارد: اينكه فقط به اين خاطر كه به دنيا آمده اي، مي داني چطور زندگي كني. اين درست نيست. به دنيا آمدن يك چيز است، علم به هنر زيستن و زيستن تمام و كمال چيزي كاملاً متفاوت. *** |
|
|
پائولو كوئيلو -اعترافات يك سالك :
مهم اين است كه بتواني در درون خويش يك خلاء، يك فضاي تهي ايجاد كني. خودت را از قيد هر آنچه كه بيهوده است رها كني. بياموزي كه چگونه با حداقل و با آنچه اساسي است سر كني و همواره در راه باشي. ***
نيچه :
ما در رويدادهاي زندگي خود نقشي نداريم، اما در اينكه چگونه آنها را تعبير كنيم، مؤثر هستيم. ***
امرسون :
وجود شما چنان صداي رسايي دارد كه نمي توانم سخنانتان را بشنوم. ***
جيمز بالدوين :
يك فرد فقط مي تواند آن جنبه هايي را در ديگران بپذيرد كه در خود مي پذيرد. ***
دبي فورد :
بيشتر اوقات براي پيش بيني آينده كسي، كافي است كه به گذشته او نگاه كنيم. گذشته ما را به اين نتيجه مي رساند كه نمي توانيم از آينده انتظار چيزي بيش از گذشته داشته باشيم ***
پائولو كوئيلو:
ما رؤياهاي خود را مي كشيم، چون از درگير شدن در مبارزه درست مي ترسيم. نخستين عارضه كشتن رؤياها اين است كه وقت كم مي آوريم. پر مشغله ترين انسان ها هميشه براي همه كار وقت داشته اند. آنان كه هيچ كاري نمي كنند روزهايشان هميشه كوتاه است بي آنكه متوجه شوند خودشان هيچ كار مثبتي نمي كنند. دومين عارضه مرگ رؤياها احساس اطمينان است. چون نمي خواهيم زندگي را همچون ماجرايي بزرگ بنگريم، احساس مي كنيم كه عاقل شده ايم و حق داريم كه چيز زيادي از زندگي نخواهيم و بالاخره سومين نشانه مرگ رؤياهاي ما صلح و آرامش است. زندگي تبديل به يك بعدازظهر روز تعطيل مي شود و ديگر از ما چيزي نمي خواهند. آن وقت فكر مي كنيم كه آدم هايي پخته و بالغ شده ايم و تخيلات كودكانه خود را كنار گذاشته ايم ما مبارزه در راه تحقق رؤياهايمان را كنار گذاشته ايم، «مبارزه درست» را، اما در اعماق وجودمان مي دانيم كه چه بر ما گذشته است. ***
« به سوي او » جي.پي واسوني :
تقدير ثمره محبت و اقبال نيست بلكه حاصل انتخاب ماست، ما هر روز سرنوشت خود را با افكاري كه در سر داريم مي سازيم، يك فكر اگر پيوسته در سر باشد ما را به كنش وا مي دارد، كنش نيز هنگامي كه تكرار شود به عادت تبديل مي گردد و اين عادت هاي ماست كه شخصيت ما را شكل مي دهد و اين شخصيت ماست كه سرنوشتمان را تعيين مي كند. ***
|
 |
+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت15:44توسط فرنگیس |
جان کلام
پائولو كوئيلو:
قلب آدم ها گاهي شكوه مي كند چرا كه آدم ها مي ترسند كه بزرگترين رؤياهايشان را متحقق كنند، چون يا فكر مي كنند كه لياقتش را ندارند و يا اينكه نمي توانند از عهده آن برآيند. ما قلب ها از ترس مي ميريم. تنها از انديشيدن به عشق هاي مدفون شده و يا لحظاتي كه مي توانستند خيلي زيبا باشند و نبودند يا گنج هايي كه مي توانستند كشف شوند ولي براي هميشه در زير خاك مدفون ماندند چون اگر هريك از اين اتفاق ها بيفتد ما رنج وحشتناكي مي كشيم. «قلب من از رنج كشيدن مي ترسد» هميشه به قلبت بگو: «كه ترس از رنج از خود رنج بدتر است» (تاريكترين لحظه شب لحظه قبل از طلوع آفتاب است). ***
|
|
|
|
نيچه :
ما در رويدادهاي زندگي خود نقشي نداريم، اما در اينكه چگونه آنها را تعبير كنيم، مؤثر هستيم. ***
جبران خليل جبران « نامه هاي عاشقانه يك پيامبر »:
نفرت به همان اندازه دوست داشتن ، خوب است . يك دشمن مي توان به خوبي يك دوست باشد . براي خود زندگي كن، زندگيت را بزيي، سپس به راستي دوست انسان خواهي شد . ***
جي.پي.واسواني « تا سراي او »:
هركس همان گونه است كه فكر مي كند پس مراقب افكار خود باشيد . ذهن همچون ساعتي پيوسته درحال كار كردن است و بايد هر روز با انديشه هاي خوب آن را كوك كرد . ***
گواتما بودا :
هستي ما به ناپايداري ابرهاي پاييز تماشاي تولد و مرگ موجودات همچون نظاره شعلههاي آتش يك عمر مانند جرقه رعدي در آسمان چون سيلابي پر شتاب و روان از سراشيبي كوهي ***
|
|
جبران خليل جبران:
بهترين بخشي را در هر فرد جست وجو كن و اين را به او بگو. همه ما به چنين محركي نيازمنديم، هر بار كه از كار من ستايش مي شود، فروتن تر مي گردم چون احساس ناديده گرفته شدن يا ناخوشايند بودن نمي كنم. نگريستن به عظمت همسايه ات را بياموز و عظمت خودت را نيز بنگر. ***
|
|
باگاواد گتيا: آنكه كارهايم به دست اوست، يار وفادار من است، از هر تعلق و دلبستگي بري است و به هر موجودي مهر مي ورزد. او به سويم مي آيد ***
|
پيامهاي زندگي :
قضاوت كنيد، همانگونه كه ميخواهيد در مورد شما قضاوت كنند
احترام بگذاريد، همانگونه كه ميخواهيد به شما احترام بگذارند
عشق بورزيد، همانگونه كه ميخواهيد به شما عشق بورزند
ببخشيد، همانگونه كه ميخواهيد شما را ببخشند
اعتماد كنيد، همانگونه كه ميخواهيد به شما اعتماد كنند
خوبي كنيد، همانگونه كه ميخواهيد به شما خوبي كنند ***
ساراها:( نوشتههاي بودايي )
در گردشهايم از پرستشگاههاي زيادي ديدن كردهام
اما پرستشكدهاي نيافتم كه چون بدن خودم فرخنده حال باشد ***
|
|
|
يهج بن مؤده الرازي :
بهشت زندان فرزانه است، همانگونه كه دنيا زندان مؤمن است ***
سوامي برهماناندا :
دنيا چنان ساخته شده كه اگر از شادكاميهايش بهره بريد، بايست رنجهايش را هم تاب آوريد. خوشتان بيايد يا نيايد، نميتوانيد از اين دو يكي را بيديگري داشته باشيد *** دبي فورد : (نيمه تاريك وجود)
اگر عظمتي مشاهده ميكنيد، درواقع عظمت خودتان را ميبينيد چشمانتان را ببنديد و به اين نكته بينديشيد. اگر عظمت فرد ديگري را تحسين ميكنيد، آنچه ميبينيد عظمت خودتان است اگر شما اين ويژگي را نداشتيد جذب آن نميشديد هركس مردم را به گونهاي متفاوت ميبيند، زيرا هركس ويژگيهاي خود را به آنها فرا ميافكند وظيفه ما اينست كه آنچه را در ديگران الهامبخش خود ميبينم، شناسايي كنيم و آنگاه ويژگيهايي را كه از خود دور كردهايم باز پس بگيريم ***
جبران خليل جبران :
توان زندگي، به چگونگي نگريستن ما به زندگي بسته است *** |
|
بريها دارانياكا اوپانيشاد :
همان آرزوي ژرفي هستيد كه شما را به پيش ميراند آرزويتان هرگونه كه باشد، ارادهتان همانگونه است ارادهتان هرگونه كه باشد، كردارتان همانگونه است كردارتان هرگونه كه باشد، تقديرتان همانگونه است ***
بريها دارانياكا اوپانيشاد :
همان آرزوي ژرفي هستيد كه شما را به پيش ميراند آرزويتان هرگونه كه باشد، ارادهتان همانگونه است ارادهتان هرگونه كه باشد، كردارتان همانگونه است كردارتان هرگونه كه باشد، تقديرتان همانگونه است ***
چي دومالد والترز:
مشكلات ما را قوي و به سمت پيروزي هاي بزرگتر هدايت مي كنند. كوهنوردي آسان نيست، اما منظره اي هم كه از قله كوه ديده مي شود بسيار زيباست. ***
الكساندر بوپ: «عصبانيت، گرفتن انتقام اشتباه ديگران از خودمان است». *** الكساندر بوپ: «عصبانيت، گرفتن انتقام اشتباه ديگران از خودمان است». ***
|
|
كمت بوفن:
هرگز گمان مبريد كه تأخير از سوي خداوند به مفهوم نپذيرفتن اوست. به دعا كردن ادامه دهيد و منتظر بمانيد. چرا كه شكيبايي نوعي نبوغ است. ***
جيمز بري:
راز شادماني اين نيست كه آنچه را دوست داريم انجام دهيم، بلكه آن است كه آنچه را انجام مي دهيم دوست بداريم. ***
|
پائولو كوئيلو:
قلب آدم ها گاهي شكوه مي كند چرا كه آدم ها مي ترسند كه بزرگترين رؤياهايشان را متحقق كنند، چون يا فكر مي كنند كه لياقتش را ندارند و يا اينكه نمي توانند از عهده آن برآيند. ما قلب ها از ترس مي ميريم. تنها از انديشيدن به عشق هاي مدفون شده و يا لحظاتي كه مي توانستند خيلي زيبا باشند و نبودند يا گنج هايي كه مي توانستند كشف شوند ولي براي هميشه در زير خاك مدفون ماندند چون اگر هريك از اين اتفاق ها بيفتد ما رنج وحشتناكي مي كشيم. «قلب من از رنج كشيدن مي ترسد» هميشه به قلبت بگو: «كه ترس از رنج از خود رنج بدتر است» (تاريكترين لحظه شب لحظه قبل از طلوع آفتاب است). *** |
 |
دو دستي چسبيدن به هر چيزي، حال هرچه مي خواهد باشد، نشانگر بي اعتمادي است. اگر به زن يا مردي عشق مي ورزي و دو دستي به او چسبيده اي، اين به تمام معنا نشان مي دهد كه اعتماد نمي كني. |
 |
+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت15:37توسط فرنگیس |
حرفهای بزرگان
|
حضرت على (ع) : هركه آبروى خود را دوست دارد، بايد از بگو و مگو پرهيز كند. لويى فردينان سلين : در پى روايت گرى نيستم، حس را انتقال مى دهم. ويليام وارد: چهارگام براى دستيابى به هدف: طراحى، آمادگى، عمل و مداومت. الكسى: هر كس دوست داشتن را درك مى كند، درك خدا برايش مانند بوى گلى حس كردنى است. ناتالى ساروت : نمى نويسم كه بياموزم، مى نويسم كه بيدار كنم. نيچه: تنها با خنده مى توان به حماقت انسانها آسيب رساند. هراكلين : نمى توان دو بار در يك رودخانه شنا كرد. نيكوس كازانتزاكيس : سراسر زمين چيزى نيست مگر دانه اى كه در شيارهاى ذهن كاشته اند. جرج سانتانيا : خرد، ذكاوت و ناديده انگاشتن الهامات درونى نيست؛ كه فرزانگى در راست پنداشتن دل است. الكسى كارل : انسان موجودى ناشناخته است.
|
|
|
جبران خليل جبران : به يكديگر عشق بورزيد، اما بگذاريد هر يك از شما تنها باشد. كنراد آيكن : انسان متمدن، زندگى خود را از راه تلاش براى حصول آرمانهاى پيشينيان غنا مى بخشد. ال اف اورويك : أثير انديشه هاى نو بر رفتارهاى مرسوم، همچون فروچكيدن قطره هاى آب بر صخره ها است. ساموئل باتلر : كاميابى نابكاران از تقلب و نادانى ديگران است. پريستلى : ما به سان انگشتان نابينايى كه بر تكه اى منبت مى سايد، در گذرگه زمان مى خزيم. جواهر لعل نهرو : برگرداندن تصاوير آويخته بر ديوار، مسير تاريخ را دگرگون نمى كند.
|
|
|
جرج سانتانيا : خرد، ذكاوت و ناديده انگاشتن الهامات درونى نيست؛ كه فرزانگى در راست پنداشتن دل است. ژاك دريدا : مهمان نوازى كشورهاى پناهنده پذير هم حق و هم وظيفه است. گاندى : اگر چشمى در برابر چشمى گرفته شود، آن هنگام دنيا كور مى شود. آن فرانك : همه انسان ها در درونى ترين مأواى دلشان خوب هستند. نيكوس كازانتزاكيس : عرصه هاى غايى تجربه هاى معنوى ما به سكوت مى رسد. كنستانتين كاوافيس : سفرت درازباد، آنگاه كه به سوى نور رهسپار مى شوى. سارتر : در مقايسه با گرسنگى كودكى كه در حال مرگ است، ادبيات هيچ ارزشى ندارد. كوبوآبه : با هيچ ايسمى موافق نيستم. حكومتى ايده آل است كه در عين انجام وظيفه، ملت وجودش را حس نكند. ارسطو : هيچ روح برترى نيست كه آميزه اى از ديوانگى و جنون را در خود نداشته باشد. اسكاروايلد : از دروغ گويى بپرهيزيد، مگر آن كه مطمئن باشيد روزى خلافش ثابت نشود. نيچه : به هنر پناه مى بريم تا از تلخى حقيقت بكاهيم.
|
حضرت محمد(ص) : جوينده دانش، در كنف عنايت خداوند است حضرت على (ع) : عرفان چيزى جز امساك در جسم وتهذيب در نفس نيست. يونگ : هر آن چيزى كه در مورد ديگران آزارمان مى دهد مى تواند ما را به شناخت بخشى از خودمان برساند. سيد حسين نصر : هيچ كس نمى تواند سنت فكرى سرزمين اش را از دريچه چشم انداز تفكرى بيگانه، به درستى بنگرد. لئو تولستوى : خود يا خويشتن ما، اصلى الهى است كه جسم آن را محدود مى كند، اما به شكل عشق و محبت جلوه گر مى شود. گوته : ما به آنچه عشق مى ورزيم، رشد مى كنيم. دالاى لاما : اگر مى خواهيد به خوشبختى و سعادت برسيد، شفقت و خدمت به مردم را تمرين كنيد. كوچك به اثبات رسانده اند. |
|
|
كاترين منسفيلد: هيچ وقت براى گذشته افسوس نمى خورم. جرج برنارد شاو: تا زمانى كه توانايى تصور آرزوها و اهدافتان را از دست نداده ايد، مى توانيد آنها را به دست آوريد. وين داير: در هستى همه چيز كامل است، حتى حقيرترين تمناى ناممكن ما. ديويس : هيچ گاه از فاصله ميان رؤيا و واقعيت نترسيد. اينشتين : واقعيت تنها يك توهم است، حتى اگر روى آن پافشارى و اصرار شده باشد.
|
|
|
مارسل پروست : سفر واقعى پشت سر گذاشتن طول سفر نيست، كه يافتن افق هاى تازه، رنج آن را هموار مى سازد. ويليام فاكنر : همه ما در تكميل آرزوهايمان شكست مى خوريم، اما شكست مان در برابر ناممكن ها باشكوه و ارزشمند است. ارسطو : بدون يك تصوير عقلى، ذهن قادر به انديشيدن نخواهد بود. ويليام بليك : هستى را در يك دانه گندم و بهشت را در يك گل وحشى ببينيد و به بيكرانها راه يابيد. دالاى لاما : اگر مى خواهيد خوشبختى و سعادت ديگران را ببينيد شفقت را تمرين كنيد. باخ : عشق مثل ويلون مى ماند. نواى آن اوج و فرود دارد، اما سيم هايش هميشه ماندنى است. امرسون : كارهاى بزرگ را معمولاً به كسانى مى دهند كه توانايى شان را در انجام كارهاى |
|
- تيپولا : همچون ني تو خالي با پيكر خود احساس راحتي كن . ني تو خالي ني لبكي مي شود كه خداوند دميدن در آن را آغاز مي كند . 2- اشو : آسوده باش ، آرزوي چيزهاي روحاني نكن ، حتي خدا را طلب نكن ، خدا طلب كردني نيست . هر وقت تو عاري از خواسته ها و آرزوها بودي ، خدا به تو روي مي آورد . آزادي طلب كردني نيست زيرا تمنا و آرزو اسارت است ، وقتي فاقد آرزو بودي ، آزاد هستي .
|
|
|
3- سيمون دوبوآر : زندگي درگير جاودانه ساختن و فرا رفتن از خود زندگي است و چنانچه همه ي كارش حفظ خودش باشد ، آنگاه زيستن فقط نمردن خواهد بود . 4- شري بارتا ساراتي راجاگپا جري : قانوني هست كه مي گويد كسي كه آگاهي دارد و نافرماني مي كند بيشتر از آنكه نمي داند و اطاعت نمي كند سزاوار مجازات است . در معنويت موفقيت داراي قواعد اندكي است . آنجا كه عشق باشد شما به هيچ چيز ديگري نياز نداريد ، اگر نباشد به صبر و بردباري ، ايمان و جرات و شهامت نياز داريد . شجاعت فقط آنجائيست كه ايمان باشد . ايمان مي گويد هرچه به سر من بيايد ، او با من خواهد بود ، و وقتي « او » با من باشد ، هرچه پيش آيد به صلاح من خواهد بود .
|
|
|
5- لقمان: بدي كه مردم با تو كنند و نيكي كه تو با مردم كني فراموش بايد كرد . خدا و مرگ را به ياد بايد داشت . 6- اوشو : هر پيوندي به تنهايي هدف نيست . عشق هدف غايي است ، اگر پيوند به عشق مي انجامد زيبا و نيكوست . اگر عشق ويرانگر است از اين پيوند چه حاصل ؟ |
|
لئوتولستوى : بهترين واقعه زندگى هنگامى است كه آدمى خود را مى شناسد. سنكا: دلم مى خواهد چنان زندگى كنم كه وجود خدا را تنها در سودى كه به ديگران مى رسانم احساس كنم. حافظ : بعد از اين نور به آفاق دهم از دل خويش ويليام شكسپير: ترسو پيش از مرگ هزاران بار بميرد و دلير تنها يك بار طعم مرگ را چشد . مادر ترزا : مادامى كه به قضاوت ديگران مى پردازيد ، فرصت دوست داشتن را از دست مى دهيد . آلبرت اينشتين: تنها از دو راه مى توان زندگى كرد: نخست گويى هيچ چيز معجزه نيست. دوم گويى همه چيز معجزه است. هنرى ديويد ثرو : برتر از عشق، ثروت و شهرت ؛ حقيقت را نشانم دهيد . نيكوس كازانتزاكيس : اى دل ساده انديش ساكت باش ! رضا به داده بده و گره از جبين بگشا . هلن كلر : مادامى كه در سختى به سر مى بريد ، روحتان تعالى مى يابد .
|
|
|
گوته : هيچ چيز به اندازه وقتى كه آدمى مطلبى خنده دار مى گويد شخصيت اش را نشان نمى دهد . امرسون : يك انسان متعالى به اندازه اى كه بزرگ مى انديشد ، بهتر نيز زندگى مى كند . شكسپير ( اتللو ) : شگفتا از مردمى كه دزدى را از پنجره ( دهان ) به خانه خود راه مى دهند ؛ تا گوهر عقل شان را بربايد . جبران خليل جبران: رسيده ترين ميوه باغ خداوند، انديشه، شاهكار جهان هستى است هومر : گفت و گو ، ضيافت ذهن است . هنرى ديويد ثرو : ثروتمندان از بى ارزش ترين چيز ها لذت مى برند . نيكوس كازانتزاكيس : خوشبختى چيست ؟ جانانه زيستن با همه بدبختى ها . جبران خليل جبران : آن گاه كه بهار سرود خود را سر مى دهد ، مردگان زمستان بر مى خيزند . فيثاغورث : خشم با ديوانگى آغاز و با پشيمانى پايان مى پذيرد. شكسپير : مى دانيم كه چيستيم و نمى دانيم كه چه مى شويم. رومن رولان : خوشبختى جستن خوشبختى است نه يافتن آن. مثل نروژى : با تخم مرغ روى سنگلاخ بازى مكن. ابوسعيد ابوالخير : ندانى و ندانى كه ندانى و نخواهى كه بدانى كه ندانى. يونگ : آدمى براى شك كردن آفريده نشده، براى پرسيدن آفريده شده است.
|
|
|
فرانسيس بيكن : در جهان هيچ عيبى آدمى را شرمگين تر از آن نمى كند كه ديگران دروغ اش را كشف كنند. امرسون : يگانه راه دوست پيدا كردن اين است كه ابتدا خود اظهار دوستى كنيم. گوته : زن شريك زندگى و يار لحظات درماندگى است. گوگول : زبان انسان مارى است كه خود را مى گزد. دانته آلگيرى : دوام لذت موجب كاهش قدر آن و نقصان لذت موجب افزايش اهميت آن است. افلاطون : شروع، بهترين بخش هر كارى است. ارسطو : هيچ چيز مانند بخشش و احسان انسان را سير نمى كند. گوته : به كسى كه تنها براى خالى كردن ذهن اش مى نويسد اجازه دهيد ابتدا افكار پوچ اش را خالى كند. هنرى ديويد ثرو: تا زمانى كه به توانستن مى انديشيد، حق با شما است. گابريل گارسيا ماركز : زنان حاميان ونظم دهندگان هستى اند. هايدگر : هنر حقيقت را كشف نمى كند، بلكه با آن نسبتى مى آفريند. توماس اديسون : نبوغ يك درصد از الهام است، نود و نه درصد مانده با عرق ريختن به دست مى آيد. هنرى ديويد ثرو : ابتدا بهترين كتاب را بخوانيد ، شايد فرصت نكنيد همه آنها را بخوانيد.
|
ملاصدرا: آنچه را چشم سر بيند، علم خوانند و آنچه را دل بيند، يقين. رابرت فراست: شعر با لذت شروع مى شود و با حكمت پايان مى يابد. جان وودن : شخصيت شما از شهرت تان مهم تر است. شخصيت آن چيزى است كه هستيد اما شهرت تصور ديگران است از شما! ديز رايلى : تجربه زاييده انديشه و انديشه زاييده عمل است. هكتور برليوز : زمان بزرگترين آموزگار است، اما از بخت بد، تمام شاگردانش را مى كشد. ضرب المثل عربى : فردا، بزرگترين ابزار براى تحمل امروز است. نيچه : اگر هنر نبود زير بار حقيقت در هم مى شكستيم. رلف والدو امرسون : كاش بتوانم هر آنچه را كه امروز مى انديشم، بگويم؛ شايد فردا با همه آن مخالفت كنم. رابرت فراست : همواره پذيراى اميدهاى بزرگ هستم. وين داير : مشكل به وجود آمده را با همان فكرى كه ساخته ايد، نمى توانيد حل كنيد.
|
|
|
ماسلو : يك موسيقيدان و يك نويسنده زمانى مى تواند هنرمند باشد كه در درون خود به صلح رسيده باشد. گوته : مادامى كه به خود اطمينان داريد، مى دانيد چگونه زندگى كنيد. نيكوس كازانتزاكيس : در فراسوى آدمى به دنبال تازيانه اى مى گردم كه او را به تقلا و تكاپويى چنين وا مى دارد. مادر ترزا : خداوند به ما دستور نداده كه كار هاى بزرگ بكنيم، كه بايد كارهاى كوچك را با عشق بزرگ به انجام رسانيم. آلبرت اينشتين : تنها از دو راه مى توان زندگى كرد: نخست گويى هيچ چيز معجزه نيست. دوم گويى همه چيز معجزه است. ويليام شكسپير : هيچ چيز وجود ندارد، مگر انديشه اى كه آن را مى سازد. نيكوس كازانتزاكيس : از مغاكى تيره مى آييم، در مغاكى تيره به پايان مى رسيم و اين درنگ درخشان را زندگى مى ناميم. |
|
|
اشو :
1- هر پيوندي به تنهايي هدف نيست . عشق هدف غايي است . اگر پيوند به عشق مي انجامد ، زيبا و نيكوست . اگر عشق ويرانگر است ، از اين پيوند چه حاصل .
2- عاشقي خلاقانه ، ايده اي است بسيار عظيم . عشق بورز نه بخاطر ايجاد پيوند بين دو شخص ايستا ، عشق بورز همچون گردابي زاينده ، عشق بورز همچون رقصي چنان پر تب و تاب ، با حركاتي چنان سريع كه نتوان دريافت كه كدام عاشق و كدام معشوق است. و رقص ادامه مي يابد ژرفتر و ژرفتر ، رقصنده ها محو مي گردند و تنها رقص باقي مي ماند .
3- آنكه به خود عشق مي ورزد ، نخستين گام را به سوي عشق حقيقي برداشته است . درست به آن مي ماند كه تكه سنگي را در درياچه اي آرام بيندازي ، نخست دايره هايي پيرامون تكه سنگ ايجاد مي شوند كه بسيار به سنگ نزديكند و اين طبيعي است در چه جاي ديگري مي توانند بوجود آيند ؟ سپس اين دايره ها بسط مي يابند و به دورترين ساحل مي رسند .
4- عشق با سپاس همراه است ، سپاسي ژرف . مي داني كه ديگر يك شيئي نيست . مي داني كه ديگري صاحب شكوه است ، داراي شخصيت است ، روح خود را دارد ، فردي يگانه است . در عشق است كه آزادي محض را به ديگري ارزاني مي داري تنها در عشق .
5- اگر خود را عميقاً دوست بداري و به كانون وجودت سفر كني ، آماده خواهي شد تا ژرفتر دوست بداري ، چون آنكس كه نمي شناسد نمي تواند به تمامي عشق بورزد .
|
|
|
6- از پيوند با مردم گريزي نيست ، اما هيچ پيوندي خوشبختي را به تو ارزاني نمي دارد ، چرا كه خوشبختي هرگز از بيرون نمي آيد . خوشبختي همواره از درون سوسو مي زند ، همواره از درون جاري مي شود .
7- براي رهپو ، هر پيوند بايد وجهي را نشان دهد ، چگونه رفتار مي كني ، چه مي كني . آيا همواره صورتك به چهره داري ؟ آيا لحظه اي در زندگيت خواهد آمد كه تمام صورتكها را برداري و فقط خودت باشي ؟ فقط خودت .
8- از لحظه به لحظه زندگي كردن گريزي نيست . بايد هر لحظه را چنان زندگي كني كه گويي واپسين لحظه است . پس وقت را در جدل ، گلايه و نزاع تلف نكن . شايد لحظه بعد حتا براي پوزش طلبي در دست تو نباشد .
9- با عاشق شدن كودك باقي خواهي ماند و با عروج در عشق به بلوغ دست خواهي يافت .
10- عشق قائم به دو عامل است : بايد ريشه در آزادي داشته باشد ، بايد هنر اتحاد كردن را آموخته باشد . |
|
آندره ژيد:
اى كاش اهميت در نگاه تو باشد، نه به آنچه مى نگرى.
اسپينوزا:
گريه و زارى نكن، اوقات تلخى هم نكن؛ بفهم.
بلدوين:
تنها كسى كه مى تواند زندگى ام را تغيير دهد، خودم هستم.
آبراهام لينكلن :
مانند درخت و شهرت مانند سايه است. ما هميشه به سايه مى انديشيم درحالى كه حقيقت درخت است.
هنرى ديويد ثرو :
موفقيت معمولاً نصيب كسانى مى شود كه وقت براى جست وجوى آن ندارند.
افلاطون :
عاقلان زياد حرف مى زنند چون حرفى براى گفتن دارند، ابلهان زياد حرف مى زنند چون مجبورند چيزى براى گفتن بيابند.
مادر ترزا :
زيباترين و كم خرج ترين هديه، لبخند است.
ماهاتما گاندى :
هركجا عشق هست، زندگى هست.
|
|
|
شكسپير :
اگر تقوا نداريد به آن تظاهر نكنيد.
لرد ديويد سسيل:
زندگى نه ماجراى بزرگ، نه عشقى دلگرم كننده و نه غمنامه اى عظيم، طنز خاموشى است آميخته با كج سليقگى.
ارنست همينگوى:
• ستاره بخت هيچ كس شوم نيست، اين ما هستيم كه آسمان را بد تعبير مى كنيم.
د. هزليت :
انسان تنها موجودى است كه مى خندد و مى گريد، زيرا فرق ميان آنچه هست و آنچه مى توانست باشد را مى فهمد.
سرديويد آرنولد:
آزمون واقعى شهامت، تحمل شكست بدون خودباختگى است.
پيامبر اكرم (ص):
كسى كه بزرگان امت ها را بزرگ ندارد و خرد آن را شفقت نياورد از ما نيست. |
|
|
گروه: جان كلام
|
|
|
پيامبراكرم (ص):
• دانش، حيات اسلام و تكيه گاه ايمان است.
حضرت على (ع) :
• آنها كه به عهد خود وفا مى كنند برگزيده ترين مردم هستند.
افلاطون :
از شاعر نخواهيد خودش را شرح دهد، نمى تواند.
امرسون :
• بيشترين تأثير افراد خوب زمانى احساس مى شود كه از ميان ما رفته باشند.
امام على (ع) :
• زود پاداش دادن، كمال بزرگواري است.
لورنس دورل :
تاريخ تكرار بى پايان خطاهاى زندگى است.
شكسپير :
سربر گريبان فرو بر، از دل خويش بپرس آنچه را كه مى داند.
|
|
|
اينشتين :
هيچ كس به خرد غايى نرسد، مگر آن را در خود جست وجو كند.
جين كاكتيو :
تاريخ حقيقتى است كه سرانجام به افسانه و افسانه دروغى است كه سرانجام به تاريخ مى پيوندد.
اف پى دانسى :
• مى توانيد انسانى را به كسب دانش رهنمون كنيد، اما نمى توانيد او را وادار به انديشيدن كنيد.
جواهر نعل نهرو :
• برگرداندن تصاوير آويخته بر ديوار، مسير تاريخ را دگرگون نمى كند.
بارونس استاكس :
• آنچه را تا ديروز گناه مى خوانديم، امروز بيان شخصيت و احساسات خود مى ناميم.
بنيامين فرانكلين :
آنان كه آزادى را فداى امنيت مى كنند، نه شايستگى آزادى را دارند و نه لياقت امنيت را.
|
|
|
هلن كلر :
خوشبختى لذت مشتركى است كه حاصل يارى بى چشمداشت به ديگران است.
سانسكريت:
نيك زيستن امروز، ديروز را به خوابى شيرين و فردا را به رؤياى اميد بدل مى سازد.
اچ لاسكى :
نشانه مهارت، دانستن بيشترين ها در مورد كوچك ترين ها است.
بى پي ماستر :
اولين گام در راه آگاهى، درك جهل است.
جبران خليل جبران :
خداوندا، نمى توانيم از تو چيزى بخواهيم كه تو نيازهاى ما را مى دانى، پيش از اينكه در ما پديدار شود.
يونگ :
فرهنگ رودخانه اى است به قدمت تاريخ.
لرد تنيسون :
راز خوشبختى در اين است كه بدانيد ديگران دليل خوشبختى شما هستند. |
| | |
+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت14:41توسط فرنگیس |
حقیقت عشق
.jpg)
زليخا عاشق يوسف شده بود. تمام خواسته هاي قلبش را در وجود يوسف يافته بود. يوسف را دوست داشت، اما نه تنها ظاهر زيبايش را. زليخا باطن زيباي يوسف را ديده بود. او را با همه وجودش حس کرده بود.
اگر چه مي دانست که اشتباه مي کند، اگر چه هنوز شرم داشت، اما ديگر نتوانست تاب آورد و آنچه را که نبايد خواست.
يوسف نمي دانست بايد چه کند. نمي دانست چگونه خود را برهاند. خدايش به او گفت که بايد فرار کند و او چنين کرد.
يوسف هم زليخا را دوست داشت. اما جنس دوست داشتن او با عشق زليخا متفاوت بود. زليخا از همه چيزش گذشته بود، حتي از آبرويش. بي پرده عشق خويش را فرياد کرده بود و حالا رسوا شده بود. ديگر چيزي براي از دست دادن نداشت.
يوسف هم زليخا را دوست داشت. مي خواست حقيقت عشق را به او نشان دهد. مي خواست او را از بند هوي و رسوايي برهاند. مي خواست قلبش را از به جاي تاريکي از نور پر کند. يوسف 7 سال زندان را به خاطر حقيقت تحمل کرد. 7 سال پر از مشقت.
و پس از هفت سال، زماني که يوسف آزاد شد، زليخا را در دادگاه وجدان خويش قرار داد و همه وجودش را دگرگون کرد. آنگاه بود که حقيقت عشق براي زليخا هويدا شد، تا آنجا که گفت: الآن حصحص الحق. در اين لحظه ديگر حقيقت را بي پرده حس مي کرد. و چه حس زيبايي بود.
حق يارتان
+نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت11:13توسط فرنگیس |
تاثیر گذارترین و زیبا ترین صحنه ...
صدایت در گلو بشکسته و آلوده با گریه ، به فریادی مرا با نام می خواند
و می گویدکه اینک من ، سرم بشکن دلم را زیر پا له کن
ولی برگرد...؟!
/gerye221.jpg)
+نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت12:36توسط فرنگیس |