تبليغاتX
رامهرمز شهر من

رامهرمز شهر من

شهر من شهر وفاست ....آسمونش یه رنگ دیگه ست... مردمانش همه خوب...
یک شعر بلند از «ویکتور هوگو"
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بی‌تردید مورد اعتمادت باشد.

=>و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگه‌دارد.

همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند
چون این کارِ ساده‌ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می‌کنند
و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم که دانه‌ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

اگر همه‌ی این‌ها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برابت آرزو کنم!



+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت13:18توسط فرنگیس |
چه خوبه اگه بتونيم اينطور باشيم
يه چيزايي هست كه انسان بايد يكطرفه و بدون چشم داشتي آنها را انجام دهد البته از اونجايي كه خداي مهربونم خيلي كريم و حكيمه هيچ كاري رو بي پاداش نمي ذاره. اما اينهايي كه الان ذكر مي كنم ممكن است نتيجه اش سريع و ملموس نباشد اما بزرگترين دليل براي انجام آن اين است كه انسان براي انسان بودن بايد خصوصيات انساني رو پاس بداره وبا عملش به ديگران هم منتقل كنه پس بياييد با هم براي در كنار هم انسان زندگي كردن، تلاش كنيم و هرگز خسته نشيم

(1)آدمها اغلب نا معقول و غير منطقي و خودخواهند
به هر حال آنها را ببخش

(2)آگر مهرباني كني شايد تو را متهم به داشتن اهداف پنهاني كنند
به هر حال مهربان باش

(3)اگر موفق شوي واز ديگران پيشي گيري دشمنان سختي خواهي داشت به هر حال موفق باش

(4)آگر درستكار و راستگو باشي ممكن است سرت كلاه برود
به هر حال درستكار و راستگو باش

(5)آنچه سالها زحمت كشيدي و ساختي ممكن است ديگران از بين ببرند به هر حال سازنده باش

(6)اگر به ديگران آموختي ممكن است قدردانت نباشند
به هر حال آموزنده باش

(7)اگر به آرامش و شادي دست يافتي ممكن است به تو حسودي كنند
به هر حال آرام و شاد باش

(8)اگر به ديگران نيكي كني ممكن است فردا همه را فراموش كنند
به هر حال نيكوكار باش

(9)اگر جانت را در راه آرمانت فدا كني ممكن است كافي نباشد
به هر حال فداكار باش

براي اينكه آسوده باشي بدان كه همه چيز بين تو و خداست پس
به همين فكر كن و آسوده باش
+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت15:18توسط فرنگیس |
ببخش
 ببخش نه به خاطرآنکه لیاقت ببخشش تو را دارند بلکه به این خاطر که تو لیاقت داری آرامش داشته باشی

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت10:1توسط فرنگیس |
صدف

صدفی به صدف دیگر گفت: " درد عظیمی در درونم دارم. سنگین و گرد است و آزارم میدهد."

صدف دیگر با غرور و نخوت گفت: آسمان و دریا را شکر، که من دردی ندارم. من چه از درون و چه از بیرون، سالم سالمم."

در همان لحظه، خرچنگی که از کنارشان می گذشت، گفتگوی آن دو صدف را شنید و به آن صدفی که از درون و بیرون سالم بود، گفت:" بله، سالم  و سرحالی؛ اما حاصل درد رفیقت، مرواریدی بسیار زیباست."

 

پانوشت:

ای کاش حاصل همه دردها مروارید بود....

 

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت14:22توسط فرنگیس |