پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.
| عشق بازي اي است که دو نفر مي توانند بازي کنند و هر دو پيروز شوند. (Eva Gabor) با افراد سيگاري مهربان باشيد... هر سيگاري که آنها ميکشند, ممکن است آخريشان باشد. گوش دادن را ياد بگير, شانس ممکن است خيلي آرام به در بکوبد. (Frank Tyger) من ياد گرفته ام که پيشرفت کردن نه سريع است و نه آسان. (ماري کوري) با دقت در پاسخهائي که يک فرد ميدهد, ميتواني بفهمي که آيا او باهوش است يا نه. با دقت در سئوالاتي که ميپرسد, ميتواني بفهمي که عاقل است, يا نه. (Mahfouz Naguib) شما نبايد چيزهائي که من ميگويم را هميشه باور کنيد. سئوالات انسان را وادار به دروغ گفتن ميکنند, مخصوصا وقتي که پاسخي برايشان نباشد. (پابلو پيکاسو) در يک امتحان, کساني که دوست ندارند بدانند, از کساني که نميتوانند جواب دهند, سئوال ميکنند. (Sir J. Walter Alexander Raleigh صحبت کردن بدون تفکر, مثل شليک کردن بدون نشانه گيري است. (مونتسکيو بهتر است که ساکت باشيم و بنظر ديوانه برسيم, تا اينکه صحبت کنيم و همه ترديد ها را از بين ببريم. من خيال دارم که تا ابد زندگي کنم... تا حالا که به هدفم رسيده ام. |
ارزش حقيقي تو, بطور کامل بستگي به چيزي دارد که با آن مقايسه ميشوي
ايده اي که به عمل نيانجامد, هرگز بزرگتر از سلولي که در مغز اشغال کرده نخواهد شد. (Arnold Glasgo
وقتي روي يک تابلوي بزرگ کار ميکني, نگران ريخته شدن چند قطره رنگ نباش.
از جاده پيروي نکن. در عوض از جائي برو که جاده اي نيست و از خودت مسيري بجا بگذار. (Ralph Waldo Emerso
تو قدرت اينرا داري که روي افرادي که با آنها در ارتباطي تاثير بگذاري و اين قدرت را هم داري تا نوع تاثير را انتخاب کني. (Dustin Ault
قدرت يک زنجير, به اندازه ضعيف ترين حلقه آن است.
وقتي با دوستانت دعوا ميکني, تازه ميفهمي آنها چقدر از اسرارت باخبرند.
بهتر است که به ستاره ها شليک کني و به هدف نزني, تا اينکه به ناودان بزني و به هدف بخورد
هر کجا که انساني باشد, شانسي براي محبت کردن هم هست. (سنه کا)
اين عادت بد در انسان وجود دارد که وقتي گم ميشود, سريعتر ميدود. (Rollo May)
همه را دوست بدار, به تعداد اندکي اعتماد کن, به کسي بدي نکن.
افرادي که ادعا ميکنند اجازه اينرا نميدهند که چيزهاي کوچک اذيتشان کنند, هرگز در اتاقي که يک پشه در آن است نخوابيده اند.
مغز اندام جالبيست. هر روز صبح وقتي که از خواب بلند ميشوي شروع به کار ميکند و از کار نمي ايستد تا وقتي که به مدرسه برسي
|
| |||
| "مرا به آغوشت راه بده ،مي خواهم براي اولين بار ببوسمت بيا چشمانمان را ببنديم مي خواهم وقتي لبهاي معصوممان به هم گره ميخورد وهر دو از فرط لذت در آغوش يكديگر نفس نفس ميزنيم وجود نا محدود خداوند را با چشماني بسته تصور كنيم چشمانت را باز كن لبهايمان از گرمي شهوت خشك شده اما گونه هايمان از اشك خيس، ما ساعتهاست كه در آغوش يكديگر مي گرييم . اي تنها هم آغوش من ، بيا كه احساسم را برايت دست نخورده نگه داشته ام وجسمم را به لذت بوسه اي نفروخته ام ، بيا كه ميخواهم وقتي دستانت را به روي احساسم مي گذاري ، از فرط لذت ، قطره هاي اشك بر گونه هايت بدرخشد. ميخواهم با اشكهايت برتمام احساسم بوسه زني ، ميخواهم اشكهايت تمام روحم را خيس كند . | |||
|
| ||
| حالا من موندم و يه آسمون بي ستاره و يه حسرت هميشگي... منو ببخش خيلي وقته نديدمت خيلي وقته چشام بي تابي مي كنن . نازنينم .... نمي دونم از من چي ديدي كه حتي توي خوابهام هم نمي بينمت . نمي دونم راز عشقمونو واسه كي تعريف كردي كه اينطور تو كارمون گره انداخت و ما رو از هم جدا كرد .. . يادته ... يادته شبا رو پشت بوم بي خيال با هم ستاره ها رو مي شمرديم . تو مي گفتي من به قدر همه ي اين ستاره ها خاطر خواه دارم . من نگاه كردم به آسمون و گفتم ببين يه ستاره ي پر نور اونوره اون كدوم يكي ازعاشقاته ؟ تو به من نگاه كردي و خنديدي .... نمي دونم شبا تو آسمون روياهات هنوز اون ستاره پر نور رو مي بيني .... يا ..... حالا من موندم و يه آسمون بي ستاره و يه حسرت هميشگي ... | ||
من از تجربه های تلخ آموختم که هیچ شاخه ای از هیچ ساقه ای جدا نیست و هیچ ساقه ای از هیچ برگی راضی نیست...برگ از درخت دلخوره پاییز بهانه ای بیش نیست...پرنده همیشه بر درخت ثابت نیست...اما تو بی حاصل به خاک ایمان آوردی؟...میشه مثل یه قطره اشک منو از چشمهات بندازی...ولی من نمی تونم جلوی اشکم رو که از رفتن تو سرازیر شده بگیرم...ببین ..من یه دل دارم که کارش منت کشیدنه....تو مقصر نیستی خودم خواستم کنار آرزوهات اردو بزنم
قبلی را نشان بعدی ميدهند
صبر ميکنند تا بعدی همه زورهايش را بزند که قبلی نشود
از نفس که افتاد ميروند نشانش ميدهند به بعدترها
اينها را گفتم که نفهمی
گفتم که تهديد کرده باشم
من آدم بزرگی نيستم
هيچوقت نبوده ام
هميشه بهترين ها اونايي نيستن كه ما فكر ميكنيم يه سري بهترين هم هست كه شايد تا حالا بهشون فكر نكرديم!!!!
بهترين مبارزه آن است كه حريف از تو قوي تر باشد
بهترين شوخي ان است كه بدون تحقير و تمسخر ديگران باعث شادي جمع شود
بهترين نگاه آن است كه تمامي احساست را بدون به زبان اوردن كلمه اي به طرف مقابل انتقال دهي
بهترين بازي آن است كه برد و باخت به اندازه نفس عمل برايت مهم نباشد
بهترين همسفر آن است كه در طول سفر فكر كني يك نفري در عين دو يا چند نفربودن
بهترين ايينه وجدان توست آگاه و بيدار باش
بهترين شريك آن است كه اصلا وجود نداشته باشد
بهترين گذشت آن است كه در موضع قدرت باشي و آن را انجام دهي
بهترين ايده ها را هميشه احساس تو به تو هديه ميدهد نه عقل تو
بهترين راه حرف زدن صريح و شفاف حرف زدن است ازحاشيه بپرهيز
بهترين فرارآن است كه از جمع غيبت كنندگان بگريزي
بهترين عمل آن است كه بدي را به نيكي جواب دهي
بهترين مامن شانه هاي كسي است كه از صميم قلب دوستش داري
بهترين نعمت بدون هيچ قيد و شرطي سلامتي است و دل خوش
بهترين راه براي بد گويانت آن است كه در عمل عكس آن چه را گفته اند نشان بدهي نه با زبان
بهترين جست و جو كنكاش در وجود خودت است
بهترين قدرداني آن است كه در آن افراط نباشد
بهترين بزرگواري آن است كه هر گز از بالا به كسي نگاه نكني مگر آن كه بخواهي او را از زمين بلند كني
چگونه فراموشت کنم تو را که سالها در خیالم سایه ات را می دیدم و طپش قلبت را حس می کردم و به جستجوی یافتنت به درگاه پروردگار دعا می کردم. که خدایا پس کی او را خواهم یافت؟
چگونه فراموشت کنمتو را که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم. برایم تمامی اسمها بیگانه شدند و همه خاطرات مردند.
دستم را به تو می دهم. قلبم را به تو می دهم. فکرم را نیز به تو می دهم. بازوانم را به تو می بخشم و نگاهم از آن توست و شانه هایم که نپرس. دیگر برای من غریبه اند و تمامی لحظات تو را می خواهند و برای عطر نفسهایت دلتنگی می کنند.
چگونه فراموشت کنم تو را که قلم سبزم را به تو هدیه کردم که حتی نوشته هایت همرنگ نوشته هایم باشند. پیشترها سبز را نمی شناختم. بهتر بگویم با سبز رفاقتی نداشتم. سبز را با تو شناختم و دلم می خواهد که به یاد تو همیشه سبز بنویسم. دلت را به من بده. فکرت را به من بده. سرت را روی شانه هایم بگذار. بیا عطر کلماتت را میان هم تقسیم کنیم....
هرگز فراموشت نمی کنم......................
شيشه نزديکتر از سنگ ندارد خويشي
هر شکستي که به هر کس برسد از خويش است
بايد بروم !
تا دريا راهي نيست. اما.............................
تا دريا شدن راه بسيار است..
نخواهم شد چرا که دوستت دارم ديوانه وار عاشقت شدم... چرا که مهرباني را در تو ديدم با چشمانت وجودم را
دگرگون ساختي.. و اگر تو نبودي هرگز عاشق نمي شدم..... نه تو از عشق من دست مي کشي و نه قلب من از
عشقت روي گردان مي شود.. سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است... و اگر با مژگانت اشاره اي
کني.... فرسنگها...را خواهم پيمود.... چرا که شب عشق بسيار طولاني ست... و قلبم در آرزوي تو
و هنوز هم این دستان توست که خوابترین نیازها را در وجودم بر می انگیزد
مثل بارون
ایکاش میدونستی وقتی بهت میگم بیا ببینمت برام چه معنی میده
یعنی دیییییییییییییییگه تحمل دوریتو ندارم به خدا
ولی حیف تو حتی الانم نیستی که بخونی چی واست نوشتم
****
چشمان نوید دهنده عشقن اما نمیدانم که چرا چشمانت بسته است
زندگی دریچه ایست رو به شادی اما برای من دریچه ایست به سوی تو که منتهای تمام غم و غصه هستی.
کاش کسی پیدا می شد و تنهایی بی نورمان را چراغانی می کرد
شايد در نقطه شروع باشي.!!!
