تبليغاتX
رامهرمز شهر من

رامهرمز شهر من

شهر من شهر وفاست ....آسمونش یه رنگ دیگه ست... مردمانش همه خوب...

يه دل دارم خدا داره
زمين داره ، هوا داره
ميون دريای غمش
كشتی و ناخدا داره
يه دل دارم ترك داره
ترس و يقين و شك داره
رو بام برفيش ، هميشه
يه دنيا بادبادك داره
يه دل دارم وفا داره
يه طاقی از طلا داره
تو بهترين جاش يه دونه
قصر و يه پادشا داره
يه دل دارم نگين داره
هوا داره ، زمين داره
تو دريای پر از غمش
قايق و سرنشين داره
يه دل دارم غصه داره
قفلای سربسته داره
از اونا كه ميان می رن
يه عالمه قصه داره
يه دل دارم ، خيال داره
عين پرنده ، بال داره
زخميه اما زخماشم
تماشا داره ، فال داره
يه دل دارم درد داره
زمستون سرد داره
رنگ بهار و نديده
خزونای زرد داره
يه دل دارم شيشه داره
تبر داره ، تيشه داره
آرزوهايی كه شايد
يه روزی وا می شه داره
يه دل دارم دعا داره
خوبی داره ، خطا داره
خودش می گه تو اين زمون
اين دل كجا بها داره
يه دل دارم جنون داره
سرخی رنگ خون داره
عاشقه و خودش می گه
هر چی داره از اون داره
يه دل دارم دونه داره
يه دل دارم دريا داره
كوير داره ، صحرا داره
دنيای ما ، هيچه پيشش
واسه خودش دنيا داره
يه دل دارم ، بارون داره
ليلی داره ، مجنون داره
يه دل دارم سفر داره
خنده براش ضرر داره
يه دل دارم حباب داره
تشنه كه می شم ، آب داره
يه دل دارم پری داره
ونوس و مشتری داره
يه دل دارم اسير داره
كارش يه جايی گير داره
برای خاطرات من
صندوقی از حرير داره
يه دل دارم ماه داره
بيراهه و راه داره
اندازه ی ابرای سرد
دردسر و آه داره
يه دل دارم آتيش داره
تو ابرا قوم و خويش داره
نه راه پس مونده براش
نه طفلی راه پيش داره
يه دل دارم رقيب داره
فراز داره ، نشيب داره
با اينكه آدم نشده
كلی درخت سيب داره
يه دل دارم كه غم داره
يه عمره اونو كمداره
يه دل دارم فقط دله
قايق عشقش تو گله
غروبا بيشتر می گيره
اما هميشه غافله
از ته دل ، نه ، نمی گم
ولی اگر كه دل نبود
دروغ چرا ، تو دنيامون
انقدر غم و مشكل نبود
پيش روی دلم مي گم
توهين نباشه به دلا
خوش به حال بی خيالا
 خوشا به حال عاقلا

+نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت10:3توسط فرنگیس |
هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي



شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

+نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت12:18توسط فرنگیس |
هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد
+نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت12:14توسط فرنگیس |
اگر خدا تو را به سوي پرتگاهي هدايت كرد به او اعتماد كن زيرا يا تو را از پشت مي‌گيرد يا پرواز كردن را به تو مي‌آموزد!

+نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت13:10توسط فرنگیس |
گاه انسان بايد در سختي باشد
تا به ديگري دست ياري دهد
گاه انسان بايد با بخت بد روبرو شود
تا هدفش را بهتر بشناسد
گاه به طوفان نياز است
تا او قدر آرامش را بداند
گاه بايد به او آسيب رسد
تا با احساس تر شود
گاه بايد در شك و ترديد باشد
تا به ديگري اطمينان كند
گاه بايد در گوشه اي تنها بماند
تا واقعيت وجود خود را بشناسد
گاه بايد از شيفتگي رها شود
تا به آگاهي برسد
گاه بايد كاملآ بي احساس باشد
تا بتواند همه چيز را حس كند
گاه بايد در اوج شور و احساس بود
 
تا به قلب او راه يافت
و او به روي عشق در بگشايد
+نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1385ساعت11:20توسط فرنگیس |
من به خيالم مردم اين حوالي سالهاست كه مرده اند . وقتي از مهرباني چيزي جز يك تنديس يخي باقي نمانده است ...
آري شايد مي شود كمي اميد داشت به ظهر تابستاني داغ ها ؟
 
 
آن چیز سرنوشت سازی که ما برای شکستن دیوار و رسیدن به آزادی به آن نیاز داریم هم اکنون درون ماست: اشتیاقمان.تا جایی میروی که اشتیاقت تو را می برد!
به نظر میرسد همه ظواهر علیه ما هدایت می شوند اما آنچه را ما باید محکم بچسبیم تکرار مصرانه آرزوی خودمان است... آنگاه چیزی بسیار دقیق و ظریف رخ می دهد.و همه چیز با صدای اشتیاق تو به سخن در می آید. ( پیتر کینگزلی)
عزیز! ما باید به خانه برگردیم.
+نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1385ساعت11:17توسط فرنگیس |
من به خيالم مردم اين حوالي سالهاست كه مرده اند . وقتي از مهرباني چيزي جز يك تنديس يخي باقي نمانده است ...
آري شايد مي شود كمي اميد داشت به ظهر تابستاني داغ ها ؟
 
 
آن چیز سرنوشت سازی که ما برای شکستن دیوار و رسیدن به آزادی به آن نیاز داریم هم اکنون درون ماست: اشتیاقمان.تا جایی میروی که اشتیاقت تو را می برد!
به نظر میرسد همه ظواهر علیه ما هدایت می شوند اما آنچه را ما باید محکم بچسبیم تکرار مصرانه آرزوی خودمان است... آنگاه چیزی بسیار دقیق و ظریف رخ می دهد.و همه چیز با صدای اشتیاق تو به سخن در می آید. ( پیتر کینگزلی)
عزیز! ما باید به خانه برگردیم.
+نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1385ساعت11:17توسط فرنگیس |
من به خيالم مردم اين حوالي سالهاست كه مرده اند . وقتي از مهرباني چيزي جز يك تنديس يخي باقي نمانده است ...
آري شايد مي شود كمي اميد داشت به ظهر تابستاني داغ ها ؟
 
+نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1385ساعت11:17توسط فرنگیس |
حقیقت یافتنی نیست ،چیزی است که با آن زندگی میکنیم.
هر مانعی نوعی فرصت است در واقع نوعی محک!
طعم بخشش را بچش ،بیشتر از آن که درباره اش صحبت کنی
همان خردی که گلها را شکوفا میکند در من و تو جریان دارد.
تنها پاسخ شایسته به نفرت عشق است پاسخ های دیگر تو را حقیر میکند.
شخصیت تو را نه خانواده ات به تو میدهد نه جامعه ات،خودت آنرا میسازی.
اگر قدر چیزی را که داری ندانی آن را از دست خواهی داد.
متضاد شهامت ،سازگاری نیست، ترس است.
همه چیز معجزه است،وجود تو نیز معجزه است.
تو نباید تلاش کنی که همه را راضی کنی خودت باید راضی باشی.


هیچکس نباید از ناشناخته بترسد چون هر انسانی میتواند آنچه را که میخواهد به دست آورد و آنچه را که لازم دارد فراهم کند.
خدا ترسی سالهای عمر انسان را زیاد میکنداما شرارت از عمر او میکاهد.
تکبر باعث سر افکندگی میشود پس دانا کسی است که فروتن است .
کینه و نفرت باعث نزاع میشود ، ولی محبت گناه دیگران را میبخشد .
پر حرفی ، انسان را به سوی گناه میکشاند .عاقل کسی است که زبانش را مهار می کند .

آدم نادان از عمل بد لذت میبرد و شخص دانا از حکمت .
افراد درستکار همیشه سخنان خوشایند بر زبان می اورند اما دهان بد کارن از حرفهای نیشدار پر است.
چشمان خود را به کوهها دوخته ام و در انتظار کمک هستم. کمک من از جانب خداوند می آید که آسمان و زمین را آفرید.
خداوند نخواهد گذاشت پایم بلغزد و بیفتم.او که از من حمایت می کند هرگز نمی خوابد.


کارینا

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت13:23توسط فرنگیس |
گفت دانایی که: گرگی خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر!
لاجرم جاری ست پیکاری سترگ
روز و شب، ما بین این انسان و گرگ
زور بازو چاره این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست
ای بسا انسان رنجور پریش
سخت پیچیده گلوی گرگ خویش
وای بسا زور آفرین مرد دلیر
هست در چنگال گرگ خود اسیر
هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته می شود انسان پاک
و آن که از گرگش خورد هر دم شکست
گرچه انسان می نماید، گرگ هست
و آن که با گرگش مدارا می کند
خلق و خوی گرگ پیدا می کند
در جوانی جان گرگت را بگیر!
وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
مردمان گر یکدگر را می درند
گرگ هاشان رهنما و رهبرند
این که انسان هست این سان دردمند
گرگ ها فرمانروایی می کنند
و آن ستمکاران که با هم محرم اند
گرگ هاشان آشنایان هم اند
گرگ ها همراه و انسان ها غریب
با که باید گفت این حال عجیب؟

این آرزویی است که من دارم,آرزو دارم قلبی گشوده برای دریافت داشته باشم.که ازگذاردن بازویم به دور شانه های کسی نترسم,مبادا پاره شود.که از انجام دادن کاری که هیچ کس پیش از آن نکرده است ,نترسم,مبادا آسیب ببینم.بگذار امروز احمق باشم چون امروز صبح,حماقت همه آن چیزی است که برای بخشیدن دارم.می توانم بدین خاطرنکوهیده شوم ,اما مهم نیست.
فردا, که می داند,شاید کمتر احمق باشم.


به كويت با دلِ شاد آمدم با چشمِ تَر رفتم
به دل امّيدِ درمان داشتم ، درمانده تر رفتم
تو كُوتَه دستي اَم مى خواستى وَر نَه مَنِ مِسكين
به راهِ عشق اگر از پا در اُفتادم به سر رفتم
نيامد دامن ِ وصلت به دستم هر چه كوشيدم
ز كويت عاقبت با دامنى خون ِ جگر رفتم
حريفان هر يك آوردند از سُوداى خود سودى
زيان آورده من بودم كه دنبال ِ هُنر رفتم
ندانستم كه تو كِى آمدى اى دوست كِى رفتى
به من تا مُژده آوردند ، من از خود به در رفتم
مرا آزردى و گفتم كه خواهم رفت از كويت
بلى رفتم ولى هر جا كه رفتم در به در رفتم
به پايت ريختم اشكى و رفتم ؛ در گُذر از من
از اين رَه بر نمى گردم كه چون شمعِ سَحر رفتم
تو رَشكِ آفتابي ! كِى به دستِ سايه مى آيى؟
دريغا ! آخر از كوى تو با غم همسفر رفتم


هيچ داني شمع دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شدي مرد پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نكشد تو نيز خاموش شوي

دو كبوتر بودند
هر دو هملانه هم
پر گشودند به صحراي بزرگ
شاد تا دامن دشت
لحظه اي چند گذشت
نغمه خواندند و به فار غباني روي هر شاخه نشستند
و پريدند به شوق
نوك منقار به هم ماليدند
ناگه از سينه كوه تيري به همه دشت نشست
رشته خواب چمن را بشكست
دو كبوتر با هم بال در بال به خون غلتيدند
پر بشكسته به هم ماليدند ٬
لحظه آخر ديدار رسيد
ديده در ديده هم
يكصدا ناليدند
دو كبوتر غم خود را به نگاهي با هم به وداعي گفتند
لحظه تلخ گذشت ٬
هر دو در خون خفتند
ناگهان نغمه گرمي ناله برآورد به كوه
ناله اي پر اندوه
اي خدا لحظه شادي چه كم است
زندگي دشت غم است
چه توان كرد در اين دشت غريب
غم و شادي به هم است
اشت من مي گويد :
عمر ما آه ودم است
غم من كشت مرا
اي خدا لحظه شادي

خدا مي دونست كه هر كسي نياز به هم صحبت و خوشي داره اون مي دونست هر كسي نياز داره به شخصي كه هميشه فكرش پيشش باشه اون ميدونست كه ما به
يك شخص مهربان نياز داريم كه دست ياري به سوي ما بلند كنه كسي كه با ميل وقتشو در اختيارمون بزاره دلواپسمون باشه و مارو بفهمه خدا مي دونست كه ما
همه به شخصي نياز داريم تا روزهاي شاديهامونو باهاش تقسيم كنيم و منبعي از شجعات باشه وقتي كه مشكلات دورو بر ماست كسي كه براي ما حقيقته خواه
نزديك خواه دور و جدا از ما باشه كسي كه دوستمون داره و ما مي تونيم براي هميشه تو قلبمون مثل يك گنج اونو نگاه داريم و اين دليل اينكه خدا به ما دوستان
را هديه داده است و دليل خوشحالي من اينست كه
او تو رو به من داده.


بيا تا بگويم چه اندازه تنها ئی من بزرگ است
بيا تا بگويم از تو
از دلتنگی هايم
از هر چه دارم
بيا تا بگو يم چه اندازه تنها ئی من بزرگ است
بيا تا بگويم از تو
تو ای تازه ترين ای سر شارترين
نغمه عشق
تو که سر شارترين عاطقه را نزد تو پيدا کردم
تو که سنگ صبورم بودی
در تمام لحظه هائی که خدا
شاهد غم و اندوهم بود
به تو می انديشم
به تو می بالم
روزها می گذرد
عشق ما رو به خدائی شدن است
رو به هر حسی که در اين عالم است
دوستت دارم
از همين نقطه خاکی
دوستت دارم
از زمين تا به خدا
دوستت دارم و خواهم داشت
بيشتر از ديروز
باکی ندارم از هيچ کس و هرکس ای عزيز
از اين که تو را دارم
با تو می مانم
و تاوان آن هر چه باشد خواهم پرداخت



دلی دارم دلی تنگ و دلی تنگ
دلی که می زند بر خود همی چنگ
همان نازک دل از نوع شیشه
مدام افتد به پای تکه ای سنگ


گفتی :(( جزیره ای ))
گفتم : (( دریا میشوم و بر ساحلت
خستگی هایم را از تن بیرون میکنم ))
گفتی : (( کناره ساحلم برای تو ))
گفتم :: (( باشد ))
آمدم ،
گفتم از خستگی هایم ،
گفتم ، ولی انگار جزیره ای نبود .
اشتباها به سنگ خورده بودم .


دلتنگي هايم را با تو تسهيم كردن
چه زيبا خواهد بود
اگر ترا دلتنگي هايي باشد
از نوع من
دلم مي خواهد احتياجم
نيازم
درد خفه شده ي سينه ام را
همان قدر احساس كني
كه گويي احتياج توست
نياز توست
درد ريشه دوانده در وجود توست
كوتاه سخن
دلم مي خواست
" تويي " نبودي
تو ، من
و
من ، تو بوديم

شايد آن وقت اين روح سركش آرام مي گرفت
و
جاي تمام دلتنگي ها را يك چيز پر مي كرد
" بي نيازي"
نيازي از همه چيز و از همه كس
حتي از انديشيدن
انديشيدن به خوبي ها و عشق ها


داغي لبانت، صورتِ سردم را در کرختي ميسوزاند.

نفسم را که گرفتي!
بوسه‌هايت را نگه دار براي خاکسپاري


من از شما مکانی برای زیستن نمی خواهم .
من از شما مکانی می خواهم برای شادمانی ، برای ارامش ،
من فقط گوشه ای از آسمان را برای پرواز می خواهم .


وقتي نبودي
دزد
خانه مان را برد
مرا ببخش
در خواب تو بودم


... و او غریبه ای آشناست
با روحی آسمانی .

شانه هایش را تکیه گاهی
ساخت برای خستگی هایم و
با شادمانی اش
گل خنده را بر لبانم نشاند.

... و او غریبه ای آشناست
با روحی آسمانی .





کسی ما را نمی جو يد.

کسی ما را نمی پرسد. کسی تنها يی ما را نمی گريد.
دلم در حسرت يک دست.
دلم در حسرت يک دوست.
دلم در حسرت يک بی ريای مهربان مانده است.
کدامين يار ما را می برد.
تا انتهای باغ بارانی.
کدامين اشنا ايا
به جشن چلچراغ عشق دعوت می کند ما را.
واما با توام
ای انکه بی من

مثل من
تنهای تنهايی
تو که حتی شبی را هم
به خواب من نمی ايی.

تو حتی روزهای تلخ نامردی.
نگاهت.
التيام دستهايت را
دريغ از ما نمی کردی.
من امشب از تمام خاطراتم .
با تو خواهم گفت.
من امشب با تمام.
کودکی هايم برايت اشک.
خواهم ريخت

من امشب
دفتر تقويم عمرم را
به دست عاصی دريای نا ارام خواهم داد
همان دريا که می گفتی.
تو را در من تجلی می کند.
ای دوست.
همان دريا که بغض شکوه ها يم.
در گلوی موج خيزش زخم بر ميداشت.
واما با تو ام .
ای انکه بی من مثل من
تنهای تنهايی
کدامين يار ما را می برد
تا انتهای باغ با رانی...

 
گنه از جانب ما نيست اگر مجنونيم
گردش چشم تو نگذاشت كه عاقل باشيم
  

 
جلسه محاكمه عشق بود
و قاضي عقل
و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود
يعني فراموشي
قلب تقاضاي عفو عشق را داشت
ولي همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع كرد به طرفداري از عشق
آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي
اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي
و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد
حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟
همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند
تنها عقل و قلب در جلسه مادند
عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند
ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده
چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟
قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود
و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند
و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم
پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم
+نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت11:53توسط فرنگیس |
پشت اين پنجره ها دل ميگيره
غم وغصه دلو تو ميدوني
وقتي از بخت خودم حرف ميزنم
چشام اشك بارون ميشه تو ميدوني
عمريه غم تو دلم زندونيه
دل من زندون داره تو ميدوني
هر چي بهش ميگم تو آزادي ديگه
ميگه من دوست دارم تو ميدوني
ميخوام امشب با خودم شكوه كنم
شكوه هاي دلمو تو ميدوني
بگم اي خدا چرا بختم سياهست
چرا بخت من سياهست تو ميدوني
پنجره بسته ميشه شب ميرسه
چشام آروم نداره تو ميدوني
اگه امشب بگذره فردا ميشه
مگه فردا چي ميشه تو ميدوني
عمريه غم تو دلم زندونيه
دل من زندون داره تو ميدوني
هر چي بهش ميگم تو آزادي ديگه
ميگه من دوست دارم تو ميدوني


چرا وقتي كه آدم تنها مي شه
غم و غصه اش قد يك دنيا مي شه
مي ره يك گوشه پنهون مي شينه
اونجا رو مثل يه زندون مي بينه
غم تنهايي اسيرت مي كنه
تا بخواي بجنبي پيرت مي كنه
وقتي كه تنها مي شم اشك تو چشام پر مي زنه
غم مياد يواش يواش خونه دل درمي زنه

ميگن اين دنيا ديگه مثل قديما نمي شه
دل اين آدمها زشته ديگه زيبا نمي شه
اون بالا باد داره زاغ ابرها رو چوب مي زنه
اشك اين ابرها زياده ولي دريا نمي شه
غم تنهايي اسيرت مي كنه
تا بخواي بجنبي پيرت مي كنه


صداقت تنها امتحاني است ، که نمي شود در آن تقلب کرد
 
براي به دست آوردن چيزي که تا به حال نداشته ايد بايد چيزي شويد که تا به حال نبوده ايد


یک پادشاه اسپانیایی، به دودمان خود بسیار می بالید. همچنین مشهور بود که با ضعیفان بی رحم است
.یک روز، با نزدیکان خود در دشت آراگون راه می رفت که سالها قبل، پدرش در جنگی در آن کشته شده بود
.در آنجا به مرد مقدسی برخوردند که در میان توده عظیمی از استخوانها ، چیزی را جستجو می کرد
پادشاه پرسید: آنجا چه کار می کنی؟
،مرد مقدس گفت: اعلی حضرتا، سر بلند باشید. هنگامی که شنیدم پادشاه اسپانیا به اینجا می آید
.تصمیم گرفتم که استخوانهای پدرتان را پیدا کنم و به شما بدهم. اما هر چه نگاه می کنم نمی توانم پیدایش کنم
.مثل استخوانهای کشاورزان، فقرا، گدایان و ردگان است

از کتاب مکتوب
نوشته پائولو کوئلیو


من او را رها كردم تا او خود را دريابد

و چقدر سخت است عزيزترينت را رها كني

اما من آنقدراو را دوست دارم كه او را رها مي‌خواهم

براي هميشه رها از تمامي بندها و زنجيرها

هر چند او هيچگاه در بند من گرفتار نبود

چرا كه من، خود اينگونه خواستم

و هيچ‌گاه به خاطر هميشه بودن با او براي او بندي نساختم.

اما او در بند خود گرفتار بود.

اي كاش از خود رها شود

همانگونه كه من با او از خود رها شدم./


آیا زن ایده آل وجود دارد؟ آیا می توان پیدایش کرد؟ پیدا کردن زن ایده آل زندگی یکی از حیاتی ترین مسائل در زندگی بعضی از آقايون است . آنها همواره امیدوار به یافتن او هستند. به عنوان مژده ای به اين آقايون باید بگویم که نگران نباشید، زن ایده آل وجود دارد و شما می توانید پیدایش کنید. البته همه ی ما در زندگی هدف ها، جاه طلبی ها و آرزوهای کوچک و بزرگ داریم. همین هدفهاست که ما را مشغول نگاه می دارد. این سال ها عبارات مرد ایده آل و زن ایده آل بسیار استفاده می شوند. همه ی ما برای این زن ایده آلمان لیستی از خصوصیات تهیه می کنیم. بیشتر ما بدی های خودمان را نادیده می گیریم و انتظار داریم که زن ایده آل از راه برسد و دستمان را بگیرد. با خود فکر می کنیم که لیستی که ما تهیه کرده ایم خیلی کوچک و ناچیز است. در طول سالیان سال، مردم در این زمینه ها خبره تر شده اند. می دانند که چطور ارضا شوند، درآمد خوب و خانه ای زیبا دارند و تحصیلات عالیه هم کرده اند. و اینجاست که تصمیم می گیرند کسی را پیدا کنند که از هر لحاظ با آنها جور باشد و حمایت و یاریشان کند. و مشکلات آغاز می شود. نکته ی مهم اینجاست که آن زن ایده آل شما هم برای خود یکی از این لیست ها دارد و برای مرد ایده آل خود خصوصیاتی را تعیین کرده است. او مردي می خواهد جوان، تحصیل کرده، و خوش اندام. ناراحت می شوید. و می بینید که این زن ایده آل چه انسان معمولی بوده است. به لیستتان با دقت نگاه کنید و خصوصیات زن ایده آلتان را دوباره مرور کنید. آیا فکر می کنید چنین شخصی را می توان پیدا کرد؟ اگر از لیستتان راضی هستید، پس مشکل کجاست؟ . بله، اما دوستان من همیشه بیاد داشته باشید که زن ایده آل شما هم دنبال مرد ایده آل خودش می گردد. شما چقدر برای این مسئله تلاش کرده اید؟ چقدر سعی کرده اید که مرد ایده آل او باشید ؟ یا اینکه گفته اید شما را باید همینطور که هستید بپذیرد و تغییری نمی کنید؟ سوالی که این روزها زنها مکرراً از هم می پرسند این است که "این پسرهای خوب کجا رفته اند؟" به این کلمات خوب فکر کنید. ببینید زنها واقعاً دنبال چه هستند. آنها می پرسند که آن پسرهایی که از این لیست ها در دست ندارند کجا رفته اند. اکثر زنها دنبال کسی هستند که دوستش داشته باشند، احساس ویژه ای نسبت به او داشته باشند و همه چیز را با او شریک شوند. مشکل اینجاست که نمی توانند چنین شخصی را پیدا کنند چون زیر فشار این لیست ها قدرت عمل خود را از دست داده اند. به آنها گفته می شود که باید خود را با این لیستها تطبیق بدهند، آنها تلاششان را می کنند. شما به عنوان یک مرد ایده آل نگاهی به لیستتان بیندازید و ببینید که چقدر انعطاف به خرج داده اید. بعد نگاهی به زن ایده آلتان بیندازید و ببینید که چقدر به دست آوردنی است. بعد نگاهی به خصوصیات و توانایی های خودتان بیندازید و ببینید چقدر با خصوصیات مرد ایده آل سازگاری دارید. . و در آخر بدانید که سازش اساسی ترین نکته در زندگی است. همانطور که از زن ایده آلتان یکسری خصوصیات را انتظار دارید، سعی کنید خود را هم با خصوصیات مرد ایده آل او هماهنگ کنید.

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي

 

شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه!!شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!! مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!!ولي تو اونو نميبيني؟؟شايدم هيچ وقت نبيني.
 
 

همه چيز آماده رفتن است جزدلم؛ آن را كه چشمهايت پس بدهد، مي بيني سالهاست كه رفته ام

بهترین چیزها رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق،تر است
 

 

نگاهت را از پشت ابرهاي خيس چشمانم به يادگار با خود مي برم باشد که تنها نمانم ،باشد که بدانم روزي هم هست که عشق را ممنوع کنند ... متولد ماه مهر

 

 

 
 

 

Did you know that those who appear to be very strong in heart, are real weak and most susceptible?
آيا ميدانستيد آنهايی که از نظر احساسی بسيار قوی به نظر ميرسند در واقع بسيار ضعيف و شکننده هستند






Did you know that those who spend their time protecting others are the ones that really need someone to protect them?
آيا ميدانستيد که آنهايی که زندگيشان را وقف مراقبت از ديگران ميکنند خود به کسی برای مراقبت نياز دارند






Did you know that the three most difficult things to say are:

I love you, Sorry and help me

آيا ميدانستيد که سه جمله ای که بيان آنها از همه جملات سخت تر است
دوستت دارم متاسفم و به من کمک کن

ميباشد






Did you know that those who dress in red are more confident in themselves?
آيا ميدانستيد که کسانی که قرمز ميپوشند از اعتماد بيشتری نسبت به خود بر خوردارند






Did you know that those who dress in yellow are those that enjoy their beauty?
آيا ميدانستيدکه کسانی که زرد ميپوشند از زيبايی خود لذت ميبرند






Did you know that those who dress in black, are those who want to be unnoticed and need your help and understanding?
و آیا ميدانستيد که کسانی که لباس مشکی به تن ميکنند نمیخواهند مورد توجه قرار گيرند ولی به کمک و درک شما نياز دارند






Did you know that when you help someone, the help is returned in two folds?
آيا ميدانستيد که زمانی که به کسی کمک ميکنيد اثر آن دوبار به سوی شما بر ميگردد






Did you know that it's easier to say what you feel in writing than saying it to someone in the face? But did you know that it has more value when you say it to their face?
و آيا ميدانستيد که نوشتن احساسات بسيار آسانتر از رودرو بيان کردن آنهاست اما ارزش رودرو گفتن بسی بيشتر است






Did you know that if you ask for something in faith, your wishes are granted?
آيا ميدانستيد که اگر چيزی رابا ايمان از خداوند بخواهيد به شما عطا خواهد شد






Did you know that you can make your dreams come true, like falling in love, becoming rich, staying healthy, if you ask for it by faith, and if you really knew, you'd be surprised by what you could do.
آيا ميدانستيد که شما ميتوانيد به روياهايتان جامه عمل بپوشانيد روياهايی مانند عشق ثروت سلامت اگر آنها رابا اعتقاد بخواهيد و اگر واقعا اين موضوع را ميدانستيد از آنچه قادر به انجامش بوديد متعجب ميشديد






But don't believe everything I tell you, until you try it for yourself, if you know someone that is in need of something that I mentioned, and you know that you can help, you'll see that it will be returned in two-fold.
اما به آنچه من به شما ميگويم ايمان نياوريد تا زمانيکه خودتان آنها را امتحان کنيد اگر شما بدانيد که کسی نياز به چيزی دارد که من گفتم و بدانيد که ميتوانيد به او کمک کنيد متوجه خواهيد شد که آن چيز دوبار به سوی شما باز خواهد گشت






Today, the ball of FRIENDSHIP is in your court, send this to those who truly are your friends (including me if I am one). Also, do not feel bad if no one sends this back to you in the end, you'll find out that you'll get to keep the ball for other people want more ..
امروز توپ دوستی درزمين شماست آن را برای کسانی که به واقع دوستان شما هستند بفرستيد (مانند من اگر يکی از آنها ميباشم) همچنين ناراحت نشويد اگر کسی آن رابرای شما بازپس نفرستاد شما خواهيد فهميد که بايد اين توپ را برای کسانی که به آن نياز بيشتری دارند نگهداری کنيد
__________________



چرا در جست و جوي محبت هستيد ، خود خالق و باعث محبت باشيد


از ديروز بياموز براي امروز زندگي كن و به فردا اميدوار باش

وقتي ميدانيم که از زندگي چه ميخواهيم و خود را آماده عمل ميکنيم، باز هم مانعي براي عبور ميبينيم و آن اراده خطر کردن است هر برنامه اقدام و عمل مخاطرات و هزينه هاي در بر دارد، اما اين مخاطرات و هزينه ها به مراتب از مخاطرات و هزينه هاي بلند مدت راحت نشستن و کاري نکردن کمتر است. .پس بايد براي رسيدن به موفقيت ريسک را پذيرفت

ما زمان زيادي صرف مي کنيم تا کسي را به خاطر دوست داشتن پيدا کنيم يا خطاي کساني را که دوست داريم بگيريم. اما چه خوب مي شد اگر اين زمان را براي بيشتر محبت کردن صرف مي کرديم


تجربه کلمه ايست که انسانها بر خطاهاي خويش مينهند .

ممکن نيست بدانيم در بازي غريب و هزار رنگ زندگي چه بر سرمان خواهد آمد، ولي تصميمگيري درباره آنچه در درونمان رخ ميدهد ممکن است.
اين که چگونه تفسيرش کنيم، چه با آن بکنيم و آنچه سرانجام از اهميت واقعي برخوردار است، چيزي جز اين نيست .

مردم از کسي لذت مي برند که از زندگي لذت ببرد. جان وسلي مي گويد: "وقتي خود را آتش ميزنيد ديگران ميخواهند سوختنتان را تماشا کنند." پس از لحظه ها لذت ببريم وگرنه بازيچه اي براي لذت بردن ديگران خواهيم بود


تجربه کلمه ايست که انسانها بر خطاهاي خويش مينهند .

ممکن نيست بدانيم در بازي غريب و هزار رنگ زندگي چه بر سرمان خواهد آمد، ولي تصميمگيري درباره آنچه در درونمان رخ ميدهد ممکن است.
اين که چگونه تفسيرش کنيم، چه با آن بکنيم و آنچه سرانجام از اهميت واقعي برخوردار است، چيزي جز اين نيست .

مردم از کسي لذت مي برند که از زندگي لذت ببرد. جان وسلي مي گويد: "وقتي خود را آتش ميزنيد ديگران ميخواهند سوختنتان را تماشا کنند." پس از لحظه ها لذت ببريم وگرنه بازيچه اي براي لذت بردن ديگران خواهيم بود


اين دعا را به تمام دوستانم هديه ميکنم :(( خداوندا قلبم هواي کسي را دارد . اورا به من نشان بده . زوج الهي مرا به من به نمايان و به او کمک کن که مرا بيابد

كاش همان لحظه كه تقديم تو شد
هستي من
مي سپردم كه مواظب باشي
جنس اين جام بلور است
پراز عشق و اميد
مبادا كه بازيچه شود
مي شكند...


خدايا يك دل و اين همه تقدير چرا
 

من ازت بوسه می خوام به گرمی ظهر جنوب
آره من بوسه می خوام از اون لبای ناز و خوب

من ازت بوسه می خوام بوسه به شيرينی قند
آره من بوسه می خوام از اون لبای دل پسند

من ازت بوسه می خوام محکم و پر شور و هوس
از همون بوسه ها که می بره از يادم نفس

من ازت بوسه می خوام بوسة ناب بی ريا
با يه کوله بار عشق به شهر آغوشم بيا

من ازت بوسه می خوام تا خاطره بشه برام
تا که فتح بوسه هات بشه غرور لحظه هام

گرچه اين واسه لبای تو فقط يه حادثه س
واسه من بوسة تو لحظة اوج عاطفه س

واسه من بوسة تو گواهی لياقته
معنی درک تو از محبت و صداقته

به تنم بوسة تو رعشة مستی می دمه
رنگ سرخ گونه هام بوسه می خواد يه عالمه

به دلم بوسة تو شور جوونی مياره
دست دلباختگی رو تو دست فردا می ذاره

من با بوسه های تو جلوة افسانه می شم
بی نياز از طلب ساغر و پيمانه می شم

من با بوسه های تو از غم و غصه در ميام
شب ترديدو می سوزونم و با سحر ميام

من ازت بوسه می خوام تا مست و ديوونه بشم
تا که بال دربيارم به اوج آسمون برم

من ازت بوسه می خوام تا از تو نيرو بگيرم
از لبات سرخی و زيبايی و جادو بگيرم

قبل رفتن منو باز ببوس، نترس دير نمی شه
آخه از بوسة تو گونة من سير نمی شه


من ازت بوسه می خوام به گرمی ظهر جنوب
آره من بوسه می خوام از اون لبای ناز و خوب

من ازت بوسه می خوام بوسه به شيرينی قند
آره من بوسه می خوام از اون لبای دل پسند

من ازت بوسه می خوام محکم و پر شور و هوس
از همون بوسه ها که می بره از يادم نفس

من ازت بوسه می خوام بوسة ناب بی ريا
با يه کوله بار عشق به شهر آغوشم بيا

من ازت بوسه می خوام تا خاطره بشه برام
تا که فتح بوسه هات بشه غرور لحظه هام

گرچه اين واسه لبای تو فقط يه حادثه س
واسه من بوسة تو لحظة اوج عاطفه س

واسه من بوسة تو گواهی لياقته
معنی درک تو از محبت و صداقته

به تنم بوسة تو رعشة مستی می دمه
رنگ سرخ گونه هام بوسه می خواد يه عالمه

به دلم بوسة تو شور جوونی مياره
دست دلباختگی رو تو دست فردا می ذاره

من با بوسه های تو جلوة افسانه می شم
بی نياز از طلب ساغر و پيمانه می شم

من با بوسه های تو از غم و غصه در ميام
شب ترديدو می سوزونم و با سحر ميام

من ازت بوسه می خوام تا مست و ديوونه بشم
تا که بال دربيارم به اوج آسمون برم

من ازت بوسه می خوام تا از تو نيرو بگيرم
از لبات سرخی و زيبايی و جادو بگيرم

قبل رفتن منو باز ببوس، نترس دير نمی شه
آخه از بوسة تو گونة من سير نمی شه


دوستان شرح پريشاني من گوش كنيد
داستان غم پنهاني من گوش كنيد
قصه ي بي سر و ساماني من گوش كنيد
گفت و گوي من و حيراني من گوش كنيد

شرح اين آتش جانسوز نگفتن تا كي؟
سوختم سوختم اين راز نهفتن تا كي؟

روزگاري من ودل ساكن كويي بوديم
ساكن كوي بت عربده جويي بوديم
عقل و دين باخته، ديوانه رويي بوديم
بسته ي سلسله ي سلسه مويي بوديم

كس در آن سلسله غير از من و دل بند نبود
يك گرفتار از اين جمله كه هستند نبود

نرگس غمزه زنش اين همه بيدار نداشت
سنبل پر شكنش هيچ گرفتار نداشت
اين همه مشتري و گرمي بازار نداشت
يوسفي بود ولي هيچ خريدار نداشت

اول آن كس كه خريدار شدش من بودم
باعث گرمي بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبي و رعنايي او
داد رسوايي من شهرت زيبايي او
بس كه دادم همه جا شرح دلارايي او
شهر پر گشت ز غوغاي تماشايي او

اين زمانه عاشق سر گشته فراوان دارد
كي سر برگ من بي سر و سامان دارد


تمنايم چنين باشد: كه يكشب مست و بي پروا درون كلبهء تاريك من چون ماه گردون پرتو افشاني كه تا گردم رها از رنج هستي وز غم دنيا سراپاي وجودم از لهيب آتش وصلت بسوزاني بدانسان كز لهيبش نعره ها از سينه بر آرم نفسهاي من و تو در هم آميزد زچشمان من و تو اشك از شوق و هوس ريزد
 
لحظه ديدار نزديك است .

باز من ديوانه ام، مستم .

باز مي لرزد، دلم، دستم .

باز گويي در جهان ديگري هستم .

هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !

هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!

آبرويم را نريزي، دل !

- اي نخورده مست -

لحظه ديدار نزديك است .

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت11:33توسط فرنگیس |
آنجا که نميتوان عشق ورزيد بايد بگذاشت و بگذشت . نيچه       
***************** بنام خدا *****************
 دلم گرفته ،
دلم عجيب گرفته ،
و هيچ چيز ،
نه اين دقايق خوشبو، که روي شاخه نارنج ميشود خاموش ،
نه اين صداقت حرفي،
که در سکوت ميان دو برگ اين گل شب بوست،
نه هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف نمي رهاند ،
و فکر ميکنم
که اين ترنم حزن تا به ابد شنيده خواهد شد . 
               

خداوند يک موجود  را خلق کرد و نامش را (مرد ) گذاشت از او پرسيد آيا راضي هستي ؟ جواب داد: هرگز; پرسيد چه ميخواهي ؟ گفت : آئينـــــــــه اي ميخواهم که درآن بزرگي خود را ببينم , صندوقچه اي ميخواهم  که جواهر خــود را درآن جاي دهم,  بالشي ميخواهم که هنگام خستگي برآن تکيه زنـــــــــــــــــم,  نقابي ميخواهم که هنگام ضروت درپشت آن مخفي شوم,  بازيچه اي ميخواهم که درآن شاد باشم,  مجسمه اي ميخواهم که زيبائيش چشم را نوازش دهد,  انديشه اي ميخواهم که درآن غوطه ور گردم,  مشعلي ميخواهم که با آن راهنمائي شـــــــوم
پس خداوند زن را خلق کرد

حرفهايي هست که تا گوشي نباشد نميگوييم ،يعني نبايد بگوييم چون در اينصورت
ارزش کلمات رو به سخره گرفته ايم !

 

 

کدام دردناكتر است اينكه پرواز بداني ولي اسير باشي يا آنكه آزاد باشي و پرواز نداني اينكه بداني حق داري ولي ندهند يا ‌آنكه بدهند به تو آنچه كه حق نداري اينكه پر از فرياد باشي ولي گوشي نباشد يا آنكه همه گوش باشند و تو حرفي نداشته باشي...

باازدواج ، مرد روي گذشته اش خط مي كشد و زن روي آينده اش (سينكالويس)
2 - ازدواج كنيد، به هر وسيله اي كه مي توانيد. زيرا اگر زن خوبي گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد واگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگي مي شويد. ( سقراط)
3- قبل از رفتن به جنگ يكي دو بار و پيش از رفتن به خواستگاري سه بار براي خودت دعا كن . ( يكي از دانشمندان لهستاني )
4- من تنها با مردي ازدواج مي كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، براي او عزيزتر باشم . ( آگاتا كريستي)
5 - زن ترجيح مي دهد با مردي ازدواج كند كه زندگي خوبي نداشته باشد ، اما نمي تواند مردي را كه شنونده خوبي نيست ، تحمل كند. ( كينهابارد)
6 - اصل و نسب مرد وقتي مشخص مي شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا مي كنند. ( شاو)
7 - هيچ زني در راه رضاي خدا با مرد ازدواج نمي كند. ( ضرب المثل اسكاتلندي)
8 - دوام ازدواج يك قسمت روي محبت است و نُه قسمتش روي گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسكاتلندي )
9 - زناشويي غصه هاي خيالي و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل مي كند . (ضرب المثل آلماني )
10 - ازدواج قرارداد دو نفره اي است كه درهمه دنيااعتبار دارد. ( مارك تواين )
11 - قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و داراي هيچ نظريه اي نيستم . ( لرد لوچستر)
12 - ازدواج پيوندي است كه از درختي به درخت ديگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو " زنده " مي شوند و اگر " بد " شد هر دو مي ميرند. ( سعيد نفيسي )
13 - ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " مي خواهد. ( كريستين )
14 - با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل هاي خسته كننده او را اصلاً نخوانيد . ( سوني اسمارت)
15 - ازدواج مثل اجراي يك نقشه جنگي است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. ( بورنز )
16 - ازدواج ، زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است . ( ضرب المثل فرانسوي )
17 - ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيماني است . ( سقراط
18 - اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شكمش را در دست بگير. ( ضرب المثل اسپانيايي)
19 - مردي كه به خاطر " پول " زن مي گيرد، به نوكري مي رود. ( ضرب المثل فرانسوي )
20 - هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلماني)
_________________

اگر خدا هست پس .....؟ مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته با شد مشتري پرسيد چرا؟ آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروی و ببيني مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي و درد و رنج وجود داشته باشد؟ مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف با سرعت به آرايشگاه برگشت و به ارايشگر گفت مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟ من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم مشتري با اعتراض گفت پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند "آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند مشتري گفت دقيقا همين است خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند! براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد

اگر خدا هست پس .....؟ مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته با شد مشتري پرسيد چرا؟ آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروی و ببيني مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي و درد و رنج وجود داشته باشد؟ مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف با سرعت به آرايشگاه برگشت و به ارايشگر گفت مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟ من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم مشتري با اعتراض گفت پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند "آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند مشتري گفت دقيقا همين است خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند! براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد

اگر خدا هست پس .....؟ مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته با شد مشتري پرسيد چرا؟ آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروی و ببيني مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي و درد و رنج وجود داشته باشد؟ مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف با سرعت به آرايشگاه برگشت و به ارايشگر گفت مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟ من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم مشتري با اعتراض گفت پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند "آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند مشتري گفت دقيقا همين است خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند! براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دا

روزی که متوجه شدم:
"این که مال کسی باشم، به دلیل استقلال فکری و احساسی انسانی، مفهومی نداره"
با همه ی وجود درک کردم که:
"مال کسی بودن یا شدن چقدر بیمعناست"
و کسانی که به تصاحب انسانی می اندیشند خنیاگرانی گمکرده راهند
but never hurt the heart that loves you
please don't hurt my heart
-------------------------------------------------
fear less ,  hope more
eat less  ,  chew more
whine less , breathe more
talk less  , LOVE MORE
-------------------------------------------------
The greatest science in the world
in heaven and on earth is LOVE
-------------------------------------------------
If you think my eyes are beautiful, it's because
they're looking at you
-------------------------------------------------
 ?if " i love you " is only three words. why is it worth a million
because you know love will do miracles
-------------------------------------------------
we are each an angle with only one wing
and we can only fly by embracing each other
--------------------------------------------------
Good Luck

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

* پروانه ها هم میخواهند پرواز کنند *

اما باد هنوز هم بی پروا میراند و نیمیداند که امید یک پروانه


یعنی چه؟!

تو براي من آيينه اي خريدي و به من گفتي : قلب تو از اين آيينه صاف تر و زيباتر است .
روزي من آيينه اي را كه تو به يادگار داده بودي ناخواسته شكستم ... وتو با اندوه گفتي : اين آيينه بيشتر از آنچه تو ميفهميدي قيمت داشت . و تو براي هميشه مرا ترك كردي وقلب مرا شكستي . پس آيينه ي درون من به چه قيمتي شكست ؟ كمتر از قيمت آيينه تو ؟


گفت : سلام ! گفتم : سلام ! گفت : می مانی ؟ گفتم : تو چطور ؟ محکم گفت : می مانم ! گفتم : می مانم ! روزی او عزم رفتن کرد..... گفتم : بمان ! گفت : نمی توانم ! قول ماندن به دیگری داده ام ............!

 

براي شکستن دل يه لحظه وقت کافيه



اما براي اينکه از دلش در بياري



شايد هيچ وقت فرصت پيدا نکني



مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازي



اما نميتوني



جلوي اشکي را بگيري که با رفتن بعضي ها از چشمات جاري بشه


وقتي پرنده اي كنار تو در قفس بال بال مي زند و خود را به ديوار قفس مي كوبد نمي توان خاطري آسوده داشت يا بايد او را آزاد كني يا برقساوت قلب خود نفرين بفرستي


به همه عشق بورز به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن


اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي، تضميني بر اين نيست كه
اون هم همين كارو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته
باش، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه
و اگه اينطور نشد، خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده

تو راگم کرده ام امروز‎
و حالا لحظه های من‎
گرفتار سکوتی سردو‎ ‎سنگینند‎..
وچشمانم‎
که تا دیروز به عشقت می درخشیدند‎
نمیدانی چه‎ ‎غمگینند‎..
چراغ روشن شب بود‎
برایم چشم های تو‎
نمی دانم چه خواهد‎ ‎شد‎!
پراز دلشوره ام،بی تاب و دلگیرم‎
کجا ماندی که من بی تو‎
هزاران بار،در‎ ‎هر لحظه میمیرم

وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم , وقتي که ديگر رفت من به انتظار آمدنش‎ ‎نشستم . ‏وقتي که ديگر نميتوانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم . وقتي که او‎ ‎تمام کرد من شروع ‏کردم وقتي که اوتمام شد من آغاز شدم , و چه سخت است تنها متولد‎ ‎شدن مثل تنها زندگي ‏کردن است مثل تنها مردن

گاه زخمي كه به پا داشته ام
زيرو بم هاي زمين را به من آموخته است.


هر که مرا دید تورا نفرین‎ ‎کرد

شايد در دنيايی دگر و يا هرگز تکرار شود اين شوريدگی.
شايد فرصتی بود از جانب خدا برای بوييدن دلپذيرترين عطر دنيا.
شايد کور بود آن منی که روز و شب جستجو ميکرد آن زيباترين را در برابر چشمانش هويدا.
شايد نفهميد و نديد و حس نکرد آرامترين آرامش را.
اکنون در نبودنش عشق گرم است سوزان و کشنده چون آتش.
اکنون در فراغش چه پر تللع است زيبايی را که می‌جستم.
اکنون چه جاودانه است زنگ صدايش در گوشهای بسته‌ام..
و چه ماندگار است نگاه دلنشين و مهربانش در پس پرده ديدگانم

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟. بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند


نا گفته ها کم نبودند، من کم بودم
+نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت11:13توسط فرنگیس |
سلام
مي دوني سخت ترين روز چه روزيه؟
روزي كه اون قلبهايي كه هميشه با هم بودن از هم جدا بشن دل هايي كه محرم هم بودن محرم دل كسي ديگه بشن . وقتي كه اون قلب براي كس ديگه اي بشه وقتي كه تمام دريچه هايي كه يه روزي رو به مهربوني و خوبي باز ميشد ديگه براي هميشه بسته بشه .

انقدر دلم برات تنگ شده انقدر كوچيك شده كه ديگه نمي تونه دوريت رو تحمل كنه . خيلي جات خاليه .
اينو بدون هر جا كه باشم هميشه به يادت هستم حتي اگه تو فراموشم كرده باشي .

معني تنهايي



تنهايي كه از " بي كسي " است . يعني ما كسي رو نداريم ، هيچ كس رو ، خوب تنهاييم ديگه ...

دلي كه از بي كسي غمگين است ، هر كسي را مي تواند تحمل كند،هيچ كس بد نيست .

به عبارت ديگه تا كسي بهمون بگه " دوستت دارم " كلي ذوق مي كنيم و باهاش مي ريم .




يه تنهايي ديگه تنهاييه كه از " بي اويي " است .

دلي كه در بي اويي مانده است ، برق هر نگاهي جانش را مي خراشد

اين يعني ما كسي رو داريم كه دوستش داريم و الان و در اين لحظه بدون او هستيم . در اين حالت هم تنها هستيم اما اگه كسي بهمون بگه دوستمون داره ، حتي اگه واقعا دوستمون داشته باشه ، حرفش برامون مثله يه زهره و هر محبتي قلبمون رو آزار مي ده .

دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند ، عشق هايي زيبا و پرشكوه مي آفرينند .

اما كدام معشوق ، مخاطب راستين چنين عشقي توان بود ؟

در خلوت تنهايي چشم براه آمدن كسي هستيم كه مي دانيم نمي آيد !

راستي ! چرا عشق ها راستند و معشوق ها دروغ ؟


كسي كه عشق رهايش مي كند " بودن " ي است كه نمي داند چگونه بايد باشد . و چه دردي است بلاتكليفي ميان " وجود " و " عدم "

كسي مي تواند در پاي عشق بميرد ، كه پيش از آن ، زندگي در پيش چشم هاي وي ، مرده باشد

گويند خدا هميشه با توست

اي غم ...

نكند خدا تو باشي




خدايا ! چرا همه چيز را فراموش كرده بودم ؟!
چرا حرف تازه اي نداشتم ؟! چرا اينبار دلتنگ نبودم ؟
كجا رفته بود اونهمه بغض ؟
كجا رفته بود شوق ماندن ؟
خدايا ! ميدانم . گناهكارم. بنده اي نيستم كه به فرشته هايت با افتخار نشانش بدهي و بگويي "فتبارك الله احسن الخالقين"
اينبار مثل هميشه هم تو بودي و هم پيام آورت. من هم گوشه اي... اما "حرف" نبود.
تاريكم، ميدانم... سرد شده ام، ميدانم.
گرفتار شدم. ناكجا رفتم. خطا كردم.
خدايا ! به عظمتت قسم ... اينگونه مجازاتم نكن.
حالا ما چه طور ميتونيم دلتو بشکنيم؟

نازنينم

عشقم را نه از روي جملات نامه هايم بلکه
از چشمانم بخوان
براي فهميدن معني نگاهم دنبال کتابها نرو
جوابش را در قلبت خواهي يافت


من دوزخ نشين چشم انتظار توام ... به ديدارم بيا ...

منتظر نباش

كه شبي بشنوي از اين دلبستگي هاي ساده ، دل بريده ام
كه عزيز باراني ام را ، در جاده اي جا گذاشتم يا در آسمان ، به ستاره ي ديگري سلام كردم

توقعي از تو ندارم اگر دوست نداري ، در همان دامنه ي دور دريا بمان هر جور تو راحتي
باران زده ي من همين سوسوي تو از آن سوي پرده ي دوري براي روشن كردن اتاق تنهاييم كافيست

من كه اين جا كاري نمي كنم فقط گهگاه گمان دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم
همين
اين كار هم كه نور نمي خواهد
مي دانم كه به حرفهايم مي خندي


صدا كن مرا
صداي تو خوب است
صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است
كه در انتهاي صميميت حزن مي رويد .

در ابعاد اين عصر خاموش
من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم .
بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است
و تنهايي من شبيخون حجم ترا پيش بيني نمي كرد .
و خاصيت عشق اين است .


يادته ؟
تو يه مسافر بودی .... يه مسافر خسته دنبال يه خلوت امن
دل منم يه خلوت امن بود چشم به راه يه مسافر
تو اين خلوت امن لونه کردی ..گرم شدی .. آروم شدی و بدون اينکه بفهمی ،
بودنت برام عادت شده داري روز به روز دور و دور تر ميشي.
تو لحظه هايي که آغوشم نيازمند حرم نفس هات بود و دلم چشم انتظار مرهم دستات
نه از گرمی نفس هات خبری شد و نه از مرهم دستات .
نميدونم سهم من از دوست داشتنت چيه؟؟
ميدونم كه حسرته…………
حالا يه پيله خاکستری دور خودم و تنهايی هام کشيدم و دارم آروم آروم تو انزوای محض فراموش ميشم.
اين پيله رو دوست دارم .. چون ميدونم ديگه هيچ مسافری سراغ يه پيله خاکستری نمی ياد.


خواستم بگم

كه نيلوفرانه دوستت مي دارم
 نه مانند مردماني كه دوست داشتن را
 به عادتي كه ارث برده اند
 با طعم غريزه نشخوار مي كنند
 من درست مثل خودم
 هنوز و هميشه دوستت مي دارم    
.

 

به صدف های دریا حسودی ام می شود!! زیبایند و مقاوم.. و لابد صبور...دلشان هم که دریایی است...

تازه... بعضی هاشان چنان مرواریدی درونشان دارند که به قیمت جانت هم نمی توانی تصاحبش کنی!!

سلامي به وسعت قلبي پاک چون سالياي عزيز
وبازهم سلام
سلياخوب من سالهاست که کلمه ناراحتي راازقاموس نامه ام حذف نمودم
کسي را سراغ ندارم که ازخودش ناراحت شده باشد من هم ازخودم ناراحت نمي شم سليل خوب من تفاوت بين خودم وشما نيافتم هرچه به خودم توجه کردم فقط ارادت به شما بود،است.من لبريزهستم ازساليا،پس ناراحتي ازساليا معنا ندارد.
ساليا من بي معرفت نيستم وهرچه نوشتم تنها ازسرارادت بودوبس
بانيت خيرنوشتم شما هم بانيت خيربخوانش
با بعضاعت اندکم نوشتم باوسعت دل دريايت بخوان
اگربه خطارفتم توببخش که بخشش مرام بزرگان است
چه کنم قلمم ناقص است توباافق وسيع وجودت ببخش
خواهربزرگ خواهر کوچک راحتما مي بخشد

 

 

ولگرد خيابان قلبت كه شدم و هر شب بساط گدايي را آنجا پهن ميكردم

نميدانستم كه توهم در شهرداري دلت كاره اي هستي
 
اخرين بار که اورا ديدم گردنبند صليبي به او هديه کردم

گفت:من که دوستت ندارم پس چرا به من هديه مي دهي!؟


گفتم:بر سر هر گوري صليبي مي نهند اين صليب را بر گردنت بالاي قلبت بياويز زيرا انجا گورستان عشق من است


این نامه رو به کسی که دوستش دارید بدهید:

محبت و علاقه شدیدی که من نسبت به تو ابراز می کردم

دروغ بود افسانه بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو

روز به روز شدید تر میشد و هر چه بیشتر تو را می شناسم

به دو رویی تو بیشتر پی می برم و

این احساس در قلبم جای می گیرد که بلاخره باید

از هم جدا شویم و دیگر به هیچ وجه حاضر نیستم

روزی شریک زندگی تو باشم و اگر چه عمر دوستی ما کوتاه بود ولی من

در همین مدت کم توانستم به طبیعت فرو مایه و هوسهای زشت تو پی ببرم

این را دانستم که

این لجاجت و تند خویی تو را بد بخت خواهد کرد

اگر دوستی ما از سر بگیرد تمام عمر

را با پشیمانی خواهم گریست و حالا دیگر جدا از هم

خوشبخت خواهیم بود،و حالا لازم است که بگویم

این موضوع را هیچ وقت فراموش نکن و مطمئن باش

این نامه را سر سری نمی نویسم و چقدر ناراحت کننده است که اگر

باز بخواهم در صدد دوستی تو باشم بنا براین از تو میخواهم

جواب نامه مرا ندهی چون نامه های تو سراسر

دروغ و تظاهر به

محبت بود و تصمیم گرفته ام برای همیشه

تو را فراموش کنم چون به هیچ وجه نمی توانم

خودم را راضی کنم و دوستت داشته باشم
خوب هول نشو حالا نامه رو دوباره یک خط در میان بخوان
محبت و علاقه شدیدی که من نسبت به تو ابراز می کردم

دروغ بود افسانه بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو

روز به روز شدید تر میشد و هر چه بیشتر تو را می شناسم

به دو رویی تو بیشتر پی می برم و

این احساس در قلبم جای می گیرد که بلاخره باید

از هم جدا شویم و دیگر به هیچ وجه حاضر نیستم

روزی شریک زندگی تو باشم و اگر چه عمر دوستی ما کوتاه بود ولی من

در همین مدت کم توانستم به طبیعت فرو مایه و هوسهای زشت تو پی ببرم

این را دانستم که

این لجاجت و تند خویی تو را بد بخت خواهد کرد

اگر دوستی ما از سر بگیرد تمام عمر

را با پشیمانی خواهم گریست و حالا دیگر جدا از هم

خوشبخت خواهیم بود،و حالا لازم است که بگویم

این موضوع را هیچ وقت فراموش نکن و مطمئن باش

این نامه را سر سری نمی نویسم و چقدر ناراحت کننده است که اگر

باز بخواهم در صدد دوستی تو باشم بنا براین از تو میخواهم

جواب نامه مرا ندهی چون نامه های تو سراسر

دروغ و تظاهر به

محبت بود و تصمیم گرفته ام برای همیشه

تو را فراموش کنم چون به هیچ وجه نمی توانم

خودم را راضی کنم و دوستت داشته باشم

 سجلد
      من حسين ام *-* پناهي ام *-* خودم مي بينم *-*
       خودم مي شنفم *-* خودم فکر مي کنم *-* تا هستم
      جهان ارثيه ي بابامه!!!!
      سلاماش *-* همه عشقاش *-* همه درداش *-*
      تنهايي ياش *-* وقتي هم نبودم ماله شما
      اگه دوس داري با من ببين يا بزار باهات ببينم *-* با من
      بگو يا بزار با تو بگم
      سلامامون *-* عشقامون*-* دردامون*-* تنهاييامون *-* ها.....•

 عقل و عشق
روح شما اغلب ميدان نبردي است که در آن عقل و منطق با شوق و عشق در جنگ وستيزند.
شما خود در اين ميانه صلح آفرين باشيد و عاشق همه ارکان هستي خويش
ودريابيد که عقل لنگر و عشق بادبان کشتي روح شماست.
اگر لنگر يا بادبان کشتي شما بشکند ، يا دستخوش امواج و تلاطم دريا خواهيد شد ويا در وسط اوقيانوسي بي حرکت برجاي خواهيد ماند.
اگر عقل به تنهايي در وجود شما فرمانروا شود ، شما را زندان و زنجير خواهد بود ، و عشق اگر در سايه عنايت عقل نباشد شعله اي است که خود را خاکستر خواهد کرد.
پس بگذاريد روح شما عقل را تا عرش  عشق تعالي بخشد ، تا او نيز به شادي آواز سر دهد.
 
عشق از دوستي پرسيد:
تفاوت من و تو در چيست؟
دوستي گفت : من ديگران را به سلامي
با هم آشنا مي كنم تو به نگاهي.
من به دروغي ديگران را از هم جدا
مي كنم تو با مرگ.

دوخط موازي هرگز به هم نمي رسند مگرآنکه يکي ازآنها براي رسيدن به ديگري بشکند.

مهرباني را
در كودكي يافتم
كه آبنباتش را
به درياچه انداخت
تا شيرين شود.

مي دوني قشنگي قدم زدن زير بارون چيه .....اينه كه کسي اشكهاتو نميتونه ببينه.

چون دستم بوي گل ميداد مرا به جرم چيدن گل محكوم كردند اما كسي فكر نكرد كه شايد من گلي كاشته باشم 

مردي در عالم رويا فرشته اي را ديد كه در يك دستش مشعل و در دست ديگرش سطل آبي گرفته بود و در جاده اي روشن و تاريك راه ميرفت.مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد:اين مشعل و سطل آب را كجا مي بري؟ فرشته جواب داد:مي خواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين سطل آب،آتش هاي جهنم را خاموش كنم.آن وقت ببينم چه كسي واقعا خدارا دوست دارد!

هر گاه فکر کردي گناه کسي آنقدر بزرگ است که نمي تواني او را ببخشي ..بدان که آن از کوچکي روحیه توست نه از بزرگي گناه او ...

اگر دروغ رنگ داشت
هر روز،شايد
ده ها رنگين کمان
در دهان ما نطفه ميبست
و بيرنگي کمياب ترين چيزها بود



اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ويران ميکردند

 

 


 

عشق از دوستي پرسيد:
تفاوت من و تو در چيست؟
دوستي گفت : من ديگران را به سلامي
با هم آشنا مي كنم تو به نگاهي.
من به دروغي ديگران را از هم جدا
مي كنم تو با مرگ.

دوخط موازي هرگز به هم نمي رسند مگرآنکه يکي ازآنها براي رسيدن به ديگري بشکند.

مهرباني را
در كودكي يافتم
كه آبنباتش را
به درياچه انداخت
تا شيرين شود.

مي دوني قشنگي قدم زدن زير بارون چيه .....اينه كه کسي اشكهاتو نميتونه ببينه.

چون دستم بوي گل ميداد مرا به جرم چيدن گل محكوم كردند اما كسي فكر نكرد كه شايد من گلي كاشته باشم 

مردي در عالم رويا فرشته اي را ديد كه در يك دستش مشعل و در دست ديگرش سطل آبي گرفته بود و در جاده اي روشن و تاريك راه ميرفت.مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد:اين مشعل و سطل آب را كجا مي بري؟ فرشته جواب داد:مي خواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين سطل آب،آتش هاي جهنم را خاموش كنم.آن وقت ببينم چه كسي واقعا خدارا دوست دارد!

هر گاه فکر کردي گناه کسي آنقدر بزرگ است که نمي تواني او را ببخشي ..بدان که آن از کوچکي روحیه توست نه از بزرگي گناه او ...

اگر دروغ رنگ داشت
هر روز،شايد
ده ها رنگين کمان
در دهان ما نطفه ميبست
و بيرنگي کمياب ترين چيزها بود



اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ويران ميکردند

 

 

 To My Friends
تقديم به تمام دوستانم

 
 

 

 

 

 

 

If you should die
before me, ask if you
could bring a friend.

--  Stone Temple Pilots

اگر تو خواستی قبل از من بميری

 بهم بگو که می خوای يه دوست رو هم همراه خودت ببری يا نه .

 

If you live to be a hundred,
I want to live to be
a hundred minus one day,
so I never have to live
without you.

--  Winnie the Pooh

اگر می خوای صد سال زندگی کنی

من می خوام يه روز کمتر از صد سال زندگی کنم

چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم.

 

 

 

 

 

True friendship is
like sound health;
the value of it is
seldom known
until it is lost.

--  Charles Caleb Colton

دوستی واقعی مثل سلامتی هست

ارزش اون رو معمولا تا وقتی که از دستش بديم نمی دونيم.

 

A real friend
is one who walks in
when the rest
of the world walks out.


يک دوست واقعی اونی هستش که وقتی مياد

که تموم دنيا از پيشت رفتن.

 

 

 

 

 

Don't
walk in front of me,
I may not follow.
Don't walk behind me,
I may not lead.
Walk beside me and
be my friend.
-- Albert Camus

جلوی من قدم بر ندار،

شايد نتونم دنبالت بيام.

پشت سرم راه نرو،

شايد نتونم رهرو خوبی باشم.

کنارم راه بيا و دوستم باش.

 

Friends are God's way of taking care of us.
 

دوستان، روش خدا برای محافظت از ما هستن.

 

 

 

Friendship is one mind
in two bodies.

--  Mencius


دوستی يعنی يک روح در دو بدن .

 

I'll lean on you and
you lean on me and
we'll be okay

--  Dave Matthews

من به تو تکيه می کنم و تو به من

و اونوقت همه چيزمون مرتبه.

 

 

 

If all my friends were
to jump off a bridge,
I wouldn't jump with them,
I'd be at the bottom to
catch them.

اگر تمام دوستام بخوان از يه پل رد بشن،

من با اونا عبور نخواهم کرد،

بلکه اون طرف پل خواهم بود برای کمک به اونا.

 

Everyone hears
what you say.
Friends listen to
what you say.
Best friends
listen to what you don't
say.

هر کسی چيزايی رو که شما می گين می شنوه.

ولی دوستان به حرفای شما گوش می دن.

اما بهترين دوستان

حرفايی رو که شما هرگز نمی گين می شنون.

 

My father always used
to say that when you die,
if you've got five real friends,
then you've had a great life.;

--  Lee Iacocca

پدرم هميشه بهم می گه موقع مردن ،

اگر پنج تا دوست واقعی داشته باشی ،

اونوقت هست که زندگی بزرگی داشتی.

 

Hold a true friend with both your hands.;

--  Nigerian Proverb


يک دوست واقعی رو دو دستی بچسب.

 
 

 

 
 

A friend is someone who knows
the song in your heart
and can sing it back to you
when you have forgotten
the words.;

--  Unknown

يه دوست، فردی هست که آهنگ قلبت رو می دونه

و می تونه وقتی تو کلمات رو فراموش می کنی

اونا رو واسه ات بخونه

« پشت سرمن قدم برندار، چون ممكن است راه رو خوبي نباشم، قبل ازمن نيز قدم برندار، ممكن است من پيرو خوبي نباشم ، همراه من قدم بردار و دوست خوبي براي من باش.»

دستم بوي گل مي دهد،مرا به چيدن گل متهم مي کنند اما هيچکس احتمال نمي دهد که شايد گلي کاشته باشم

سهم من اينست
سهم من اينست 
 سهم من ،
آسمانيست که آويختن پرده اي آنرا از من ميگيرد
سهم من پايين رفتن از يک پله مترو کست
و به چيزي در پوسيدگي و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودي در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدايي جان دادن که به من بگويد :
" دستهايت را دوست ميدارم "
فروغ فرخزاد

تبليغات X

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت10:54توسط فرنگیس |